فس لوامه عبارت است از نفسی که صاحب خود را بر گناهی که از او صادر شده و بر آنچه از منافع حقیقی و کمالات انسانی و درجات اخروی از اوفوت می‎شود ملامت می‎نماید و این از علائم ایمان است که اگر از شخصی گناهی صادر شود و پشیمان نگردد به حکم: [کسی که پشیمان نشود از گناهی که مرتکب شده مؤمن نیست] (اصول کافی و وسایل، باب توبه) و اگر پشیمان شود لازمة آن ملامت و سرزنش نفس است، بر گناهی که از او صادر شده است و نیز در روایت است که مؤمن گناه خود را مانند صخره و سنگ بزرگی می‎بیند که می‎ترسد بر او فرود آید و منافق گناه خود را مثل مگسی می‎بیند که بر بینی او نشسته باشد.
و این نفس لوّامه همان نفسی است که در قرآن می‎فرماید:
«لا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ» [نه سوگند به نفسی که بسیار ملامت کننده است.]
به هر حال از روایات و آیات مدح نفس لوّامه استفاده می‎شود و صاحب چنین نفسی باید آن را که علامت بیداری وجدان و آگاهی باطن و ضمیر است، غنیمت بداند و در نیل به مراتب بالاتر تلاش کند.;
نفس مطمئنه;نفس مطمئنه یعنی چه؟;نفس مطمئنه نفسی است که صاحب آن به عقاید حقّه و ثواب و عقاب اطمینان یافته و آرامش دارد. چنانکه امیرالمؤمنین(ع) در صفت اهل تقوا می‎فرماید:
«فَهُمْ وَ الجَنَّةُ کَمَنْ قَدْرَ آها وَ هُمْ فیها مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النّارُ کَمَنْ قَدْرَ آها وَ هُمْ فیها مُعَذَّبُونَ» (نهج البلاغه صبحی صالح خطبه 193) [پرهیزگاران نسبت به بهشت مانند کسانی هستند که آن را دیده و به نعمت آن نایل شده باشند و نسبت به آتش مانند کسانی هستند که آن را دیده و در آن معذب شده باشند.] و در روایتی که مربوط به جوانی از انصار است (که بر حسب بعضی روایات «حارثةبن مالک انصاری» نام داشت) نیز نظیر همین جمله هست. این حال اطمینان نفس که از آثار یقین است از شؤون ممتاز نفس است و درجات سعادت بستگی به درجات این اطمینان دارد و از شؤون آن رضا و تسلیم و توکل و تفویض است.
این مقام است که به موجب قرآن صاحبش به خطاب
«یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ اِرْجِعی اِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی» فجر/27 – 30
[ای نفس قدسی و دل آرام (به یاد خدا) امروز به حضور پروردگات باز آی که تو خشنود (به نعمتهای ابدی او) و او راضی از (اعمال نیک) تو است باز آی و در وصف بندگان خاص من در آی و در بهشت (رضوان) من داخل شو.] سافراز می شود.;
معنای نفس;واژة نفس به چه معناست؟;«نفس» در لسان عرب و کتاب و سنت و اشعار و بیانات فارسی و عربی، در معانی متعدد استعمال شده است که از جمله به بعضی از موارد آن اشاره می‏شود.
معنی اول این است که نفس گفته می‏شود و از آن، آن حیثیّت و ناحیه وجود انسان قصد می‏شود که اگر کنترل نشود و عقل با کمک نیروی بازدارنده ایمان آن را در حد اعتدال بین افراط و تفریط نگاه ندارد، سبب شقاوت و سقوط انسان می‏گردد؛ باید عقل با نیروی بازدارنده و رانندة ایمان، نفوسی را که سستی و وقوف و عقب ماندگی و تنبلی دارند به پیش براند و نفوس حادّ و سرکش و افراطی را از طغیان باز دارد.
این بعد وجود انسان، همان غرائز گوناگون او مثل غریزه شهوت، غضب، حب نفس، حب جاه و سایر میلها و غرائز است که اگر چه همه را تحت سه قوة «شهویه» و «غضبیه» و «واهمه» می‏شمارند، وجود انسان میدان عملیات این غرائز و تنازع آنها است و به این ملاحظه نفس در برابر عقل گفته می‏شود.
معنی دوم این است که گاهی نفس گفته می‏شود و از آن یکی از حالات و شؤون مختلف آن قصد می‏شود مانند«نفس امّاره» که صاحب خود را به بدی امر می‏کند.