اختلال شخصیت گسیخته گون یا اسکیزوتایپال:این نوع شخصیت ، غیرعادی ترین اختلالات شخصیتی را تشکیل می دهد که نزدیکی زیادی با بیماری اسکیـزوفـرنیا یا روان گسیختگی دارد . ادراک ها ، فرآیندهای اندیشه ، رفتار و عاطفه این افراد عجیب و غریب است . با این همه به حدی نمی رسد که بتوان آن را به وضوح اسکیزوفرنیک دانست . اختلال بالنسبه شایعی است .  گوشه گیـری ، رابطه ضعیـف با همسالان ، اضطراب در جمع ، دستاوردهای ضعیـف در مدرسه ، حساسیت بیش از حد نسبت به رفتار و دیدگاه دیگران ، خیال بافی ها و انتقادات فکری شگفت انگیز و غیر عادی از جمله مسائلی است که در کودکی و نوجوانی این افراد ملاحظه می گردد . این افراد ممکن است خرافاتی باشند . اعتقاد شدید به پیشگویی آینده ، برای نمونه به وسیله فال بینی ، اعتقاد به انتقال فکر از فردی به فرد دیگر یا تله پاتی ، اعتقاد به وجود حس ششم و یا این که می تواننـد اندیشه دیگران را بخواننـد از ایـن جمله است . افکار جادویی و گاه تجربیات ادراکی غیرمعمول دارنـد

آیا اختلال شخصیت گسیخت گون قابل درمان است:خیلی از اوقـات بـه نظـر می رسد ، ایـن اختلال شخصیتـی منـتـهـی بـه بـیـماری اسکیزوفرنـیـا می شود . در عین حال بسیاری از افراد اسکیـزوتـایـپـال سیر ثابتی از این اختلال دارند و به رغم قرابت هایی که در آنان وجود دارد ، کار می کنند و تشکیل خانواده می دهند . ایـن اختلال نـیـز دارای جنبه ژنتیک هست و نه تنـها در بستگان درجه یک بیماران شایع تر است ، بلکه در بستگان نسبی درجه یک بیماران اسکیـزوفـرنیـک نیـز شایع تر است . برای درمان این اختلال شخصیت می توان از روان درمانی استفاده کرد و درمان    « اختلال شخصیت اسکیزوتایپال » از اختلال شخصیت اسکیزوئیـد متفاوت نیست . درمانگر در مواجهه با این بیماران باید سر راست و صریح رفتار کند و از تبیین های دفاعی بپرهیزد . روان درمانی انفرادی با این افراد یک روش حرفه ای و به دور از گرمی و صمیمیت زیاد را اقتضا می کند

اختلال شخصیت پرخاشگر انفعالی چگونه است:ایـن نـوع اختلال شخصیتی به نظـرمی رسد که با تـوجـه بـه نحوه پـرورش کـودک در خانواده و جو اجتماعی ، درکشورما شیوع زیادی داشته باشد . مبتلایان به آن ، افرادی هستند که جرات ابـراز خشم و نـارضایـتـی خـود را بـه صـورت مستقیـم نـدارنـد ، لیـکـن به گونـه ای ناخودآگاه آن را به صـورت مسامحـه و تعلل ، مانع تراشی ، لجاجت ، ناراضی کـردن دیگران ، کج خلقی و قیـافـه عبوس به خود گرفتن و عدم کارایی ابراز می کنند . بـه نظـر می رسد که در بیـن همـه انواع اختلالات شخصیتـی ، نـقـش عوامل پرورشی ، روانـی ، اجتماعی و در کل محیط ، در شکل گیری شخصیت پـرخاشگـر انفعالی مهمتر تـر ازعوامل زیست شناختـی و ارثـی باشد.  والـدیـن ایـن کودکان در بـرخـورد با فـرزندان خـود بسیار جدی ، قاطع و پرخاشگر هستند . ایـن والدیـن بـه دلیل کشمکش های درونی خویـش و تظاهـر به قاطعیـت ، رفتار طبیعی را در کودکان خود تنبیه یا مهار می کنند و نیازهای وابستگی آنان را با اکراه و تنها به طور نسبی برآورده می کنند . در نتیجه این کودکان چنین می آموزند که خشم خود را به صورت آشکار ابراز نکنند . در نگاه نخست کودکان مودب و غیـر متوقعی به نظـر می رسنـد ، در حالی که به صورتی نهانی ، فـرد مورد خشم خویش را با عدم کارایی تنبیه می کنند . رنجش نسبت به هر چیز در ایشان با ابـعاد بیمارگـونـه وجـود دارد . بسیاری از آنان حالت تخاصمی و متعارض ، رقابـت جـو و جاه طلب دارنـد و دیگران را به برخورد غیردوستانه تحریک می کنند . در ارتبـاط با دیگـران حتـی دوستان و خویـشان لحن تنـد ، گزنده و کنایه آمیـز دارند و در بـرابـر خواستـه های بـر حق دیگران به صـورت پرخاشگرانه مقاومت می کنند

درمان اختلال شخصیت پرخاشگر انفعالی چگونه است:بـررسی ها نشان می دهـد ، بـیـماران پرخاشگـر انفعالی که تحـت روان درمانی حمایتـی قـرار می گیرند ، از سرانجام بهتـری بـرخـوردار می شوند . اما مـسیـر روان درمانـی بـا بیـمار پرخاشگـر انفعالی از لبه پـرتـگاه های سختی می گـذرد . بـرآوردن نیـازهای آنان اغلـب بـه معنـی حمایـت از بیماری آنان و امتناع از برآوردن این تقاضاها ، به مفهوم طرد ایشان است . بیشتر گزارش های بالینی حاکی از میزان بالای عدم موفقیت و قطع درمان این بیماران است . به هر حال درمان های پـویـا (دینامیک) و رفتـاری - شناختی در بـرخـی موارد ، نـویـدبخش بـوده اند . تظاهـر به خودکشی که در ایـن بیـماران فـراوان دیـده می شود ، بـایـد بـه عنوان نمودی از خشم پنهان ، نه به عنوان تظاهر افسردگی اولیه درمان کرد .  داروهای ضدافسـردگی تـنـها در صـورت ضـرورت بالینی کامل قابل تجویـز است . فنون درمانی که منجـر به هدایت خشم بیمار از مقاومت به سوی یادگیری سازنده شود ، مفید است . فنون رفتـار درمانی همچون آموزش جرات ورزی ، درمان های پویا یا گروه درمانی مفید است

افسردگی چیست:افسردگی به عنوان خلق یا عاطفه، احساس یا هیجان ، از همراهان همیشگی تجارب طبیعی انسان و دگرگونی هایی است که در زندگی او پدید می آید. فقدان ها، محرومیت ها،جدایی ها، نارسایی ها و ناتوانی ها ایجاد افسردگی می کند . کدام مادر است که وقتی فرزند او به سفر می رود اندوهگین و افسرده نشده باشد ؟ ایـن نوع افسردگی ها بـیـماری نیسـت ، بلکه طبیعی است . آنها جزئی از طبیعت انسانی ماست که بودن ها ، داشتن ها و توانستن ها را برایمان خوشایند و معنی دار می کند و در ما این انگیزه را ایجاد می کند که قدر چیزهای خوب را بدانیم و چون با کسی که از آنها محروم است ، رو به رو شویم ، خود را به جای او بگذاریم و با همدردی در صدد رفع نیاز و محرومیت او برآییم . انسانی که افسـردگی را نشناسـد ، از شادی نـیـز چیـزی نخواهـد دانست . پـس ، نـه هـر فـرد افسرده ای بیمار است و نه هر افسردگی ناپسند است ، اما مرزی نیز میان این دو وجود دارد

چگونه افکار با افسردگی ارتباط دارند:محققان دریافتـه اند که یک عامل مهم آن است که فـرد افسـرده ، بسیاری از موقعیـت ها را به نادرستی تعبیر و تـفسیر می کند . احساسات او از شیـوه نـگرش او بـه آنچـه که در اطرافـش می گذرد ، تاثـیـر می پذیـرد . به عبارت دیگر احساس تنهایی و غمگینی فرد افسرده بـدیـن علت است که به اشتباه تصور می کند که نالایق و ناشایست است و کسی به او اهمیت نمی دهد . بنابراین می توان به فرد افسرده کمک کرد تا به جای آن که روی خلق افسرده اش تاکید کند ، به تغییر دادن خطاهای شناختی اش بپردازد . در حال حاضر روان درمانگران توجه خـود را بـر اظهارات مختلفی که ایـن افـراد درباره خـود به ذهن می آورند ، یعنی به شیوع منفی ، احساس افسردگی اشان افزایش می یابد و در عین حال این افکار عموما بـر واقعیـات مبتنی نیستند و فـرد را از آنچـه که موقـعیـت اقـتـضا می کند ، غمگیـن تر می سازند .

 بیمار می تواند به شیوه های زیر به خود یاری رساند .

 الف ) شناسایی افکار منفی خود

 ب ) تصحیح افکار منفی و جایگزین ساختن افکار واقع بینانه تر.

چگونه افکار منفی خود را شناسایی کنیم:هرگاه متوجه شدید که خلقتان تغییـر کرده یا بدتر شده از خودتان بپـرسیـد : در حال حاضر چه چیزی از ذهنم می گذرد ؟ ممکن است افـکـار شما واکنـش به واقـعـه ای باشد که بـه تازگی یـا دقایـق اخیـر اتـفـاق افـتـاده باشد و با آنکـه واکنـش نسبت بـه مجمـوعه ای از حوادث گذشته در ذهنـتـان خطـور کنـد . آگاهی یافتن درباره موارد زیر در مورد افکار افسردگی زا از اهمیت برخوردار است .

 1 - افـکار منفی بیشتر حالت خودآینـد را دارند . در واقع آنها بـراساس منطق یا استدلال به ذهن نمی رسند ، بلکه یکباره به ذهن خطور می کنند .

 2 - این افکار غیر منطقی و نامعقول هستند و به هدف مفیدی نمی انجامند . آنها احساس بیمار را بـدتـر می کننـد و مانـع از دستیابی او به اهـدافـی می شونـد که در حقیقت از زندگی توقع دارد . اگر آنها را به دقت ارزیابی کنیـد ، احتمالا در خواهید یافـت که به نتیجـه گیـری عجولانه ای دست زده است که در حقیقت درست نیستند .

 3 - اگر چه این افکار غیرمنطقی هستنـد ، ولی زمانی که به ذهن بیمار خطور می کنند ، کاملا قابل قبول به نظر می رسند . دقیقاً مانند یک فکر واقعی ، مانند این که تلفن زنگ می زند، باید گوشی را بردارم .

 4 - بیمارهرچه بیشتر به این افکار منفی معتقد باشد ، احساس بدتری دراو به وجود می آید . اگر اجازه دهد که در چنگال این افکار غوطه ور شود ، درمی یابد که همه چیز را به شکل منفی تفسیر می کند . از آنجا که همه چیز توصیه کننده به نظر می رسد ، بیشتر تسلیم و نومید می شود. اوبا یادگیری شناخت افکار منفی خود و با درک این که این افکار به چه دلیل نادرست و غیر منطقی اند ، می تواند به خود کمک کند

خطاهای شناختی خاص افسردگی کدامند:افکار نادرست ، باعث افسردگی و وخیم تر شدن آنها می شود. شما احتمالا مرتکب یک یا چند خطای فکری زیر می شوید. این ها را بخوانید و ببینید که کدام یک شامل حال شما می شود .

 1 - اغراق و مبالغه : شما به امـور و وقایع معینی به طـور مبالغـه آمیـزی نگاه می کنیـد . شما در شدت مشکلات و آسیبی که احتمالا به بار خواهد آمد ، اغراق و مبالغه می کنید . در عین حال ، توان خود را بـرای مقابله و رویـارویی با آنها دست کم می گیـریـد . بـدون هیچ گـونـه شواهـدی ، عجولانه نتیجه گیری می کنید و بر این باورید که نتیجه گیـری شما صحیح است .

 2 - تعمیم بیش از حد : شما عبارت های کلی و عریض و طویلی را به ذهن خود راه می دهید که بر جنبه های منفی تاکید می کنند ، نظیر اینکه ، هیچ کس مرا دوست ندارد .

 3 - نادیده انگاشتن جنبه های مثبت : شما صرفا تحت تاثیـر افکار منفی قـرار می گیریـد و معمولا این افکار در ذهنتان فعال هستند

افسردگی فصلی چیست:در چند سال گذشته معلوم شده است،کسانی که تنها در فصل زمستان افسرده می شوند ، از نوع خاصی افسردگی رنج می برند که اختلال عاطفی فصلی نامیده شده است . زنان بیش از مردان به این اختلال دچار می شوند . دکتر نورمـن روزنتال در سال 1980 از طریـق سازمان بهداشت جهانی تبییـن خاصی را ارائـه داده است. به این ترتیب که در خلال ساعات تاریک غده کماجی ( اپی فیز ) که دارای ساختار بسیـار کوچکی در پایـیـن مـغـز است ، هـورمـون های ملاتـونـیـن تـرشح می کنـنـد که با خواب آلودگی و سستی و بی حالی در ارتباط است . نـور مانع تـرشح ایـن هورمون می شود . در افـراد بـهنجار تعادل شیمیایی بـدن به دلیل افزایـش ملاتونـیـن در زمستان دچار اختلال نمی شود ولی مبتلایان به افسردگی فصلی تحت تاثیر بیش از اندازه این هورمون قرار می گیرند .اگر نـبـود نـور مـوجـب افـسردگی فصلی می شود ، درمـان ایـن افـراد به سادگی عبارت است از قـرارگرفتـن بیشتـر در معرض نور

آیا خوشحالی هم نوعی بیماری است:اگر کسی افسـرده باشد حتما درصدد رفع آن بـر می آیـد . اما در مورد شادی ، حتی اگر بیش از حد یا بدون توجیـه عقلی یا بی تناسب با موقعیت باشد ، چنان نیست . در واقـع نوعی بیـماری وجـود دارد که زمـیـنـه اصلی آن را خلق بالا و سرخوشی بـیـش از حـد و تـوجـیـه نـاپـذیـر تشکیـل می دهـد. علاوه بر آن فشار صحبت ، افزایش تحرک ، کاهش نیاز به خواب و غذا ، افزایش میل جنسی ، سهل انگاشتن همه امـور ، سرمایـه گذاری های مالی غیـر منطقـی ، ولخرجی ، بـزرگ پنـداشتـن خود و گاهی حالت تحـریـک پـذیـری و عصبانـیـت و پرخاشگری در ایـن بـیـماران ملاحظه می شود . مجموعه این نشانه ها ، مشخص کننـده بیماری خاصی به نام « مانیا » است . ایـن بیماری جنبه دوره ای دارد . جنبـه ارثی در این اختلالات وجود دارد و در صورتـی که مـوردی از آن در یـک خانواده دیده شد ، بهتـر است از ازدواجهای همخون پـرهیـز شود . در این مورد درمان با داروهای متعادل کننده خلق فراهم می شود

اختلال خلقی دو قطبی 1و2چیست:اختلال خلقی دوقطبی | عبارت است از : داشتـن حداقل یک یا چنـد حمله مانی بـه تنـها و یـا همـراه با حملات افـسردگی ماژور و یا بروز حملات مختلط در سیر بالینی بیماری . اختلال دوقطبی || عبارت است از : وجـود سابـقه حداقل یک حمله افـسردگی ماژور و یک حمله هیپومانی . در اختلال دو قطبی || در سابـقـه بـیـمار هـرگـز حمله مانی وجـود نداشته است . حمله مانی با خلق غیـرطبیعـی ، مدام سرخـوش و گسترده یا تحریک پـذیری که حداقل یک هفته طول کشیده باشد ، مشخـص می شود . در ایـن بـیـماران بـه هم ریـختـگـی خلق بـه قـدری شـدیـد است که کارکردهای شغلی یا فعالیـت های معمول اجتماعی یا روابط فـرد با دیگران به وضوح مختل شده است . زمانی مـی تـوان دو حمله مانـی را از هم جدا دانست که حداقـل دو ماه فـاصلـه  بـدون علایـم چشمگیـر مانی یا هیپومانی بین آنها وجود داشته باشد . در حملات هیپومانی برخلاف حملات مانی ، در کاردکردهای اجتماعی یا شغلی فرد اختلال واضحی ایجاد نمی شود . درمان شامل دارو درمانی است

اختلال خلق دوره ای چیست: اختلال سیکوتایمیک(خلق دوره ای) شکل علامتی خفیفی از اختلال دوقطبی || و مشخصه اش وجود حملات هیپومانیا و حملات خفیف افسردگی است . در این اختلال دوره های متعددی با علایم هیپومانی و نیـز دوره های متعددی با علایم افسردگی بـدون آنکه واجـد معیـارهای حمله افسردگـی عمده باشنـد ، به مدت حداقل 2 سال وجود دارد . طول این دوره در کودکان و نوجوانان حداقل یک سال است . این بیماران در طی این دو سال هیچ حمله ای از نوع افسردگی ماژور(عمده) ،مانیایا (سندرمی درست برخلاف جهت افسردگی است و به عنوان قسمتی از اختلال دو قطبی شناخته می شود.) یا مختلط نداشتـه انـد . همچنـیـن طی ایـن دوره 2 ساله بیمار هرگز بیش از 2 ماه فاقد علایم نبوده است . اینها به ویژه کسانی هستند که از مشکلاتـی در زمـیـنـه زنـاشـویـی و روابط بین فردی شکایت دارند . نـسبــت زن بـه مـرد در اخـتـلال سیـکـلـوتـایـمـیـک حدود 3 بـه 2 است . در 75 - 50 درصـد از کل ایـن بیماران سن شروع 25 - 15 سالگی است .     

 درمان : دارودرمانی - روان درمانی ( فردی ، گروهی و خانوادگی)

 

بیماری اسکیزوفرنیا چیست ؟:درحال حاضر تنها راه تشخیص این بیماری، نشانه های بالینی آن است . یعنی علایمی که به وسیله خود بیمار ابرازمی شود و یا اطرافیان و پزشک آنها را می بینند یا می شنوند . نشانه های بالینی ایـن بـیـماری عبـارت است از :

هـذیـانها- بـاورهـای نادرستـی هستـنـد که نـشانـه ای از سوءتعبـیـر ادراک ها و تجربـیـات است و با واقعیـت وفق نـدارد و با زمینـه هوشی ، فرهنگی و اجتماعی فرد هماهنگ نیست ، اما وی هیچ دلیلی را بر رد آنها نمی پذیرد . بـه طور مثال ممکن است معتقـد باشد که دستگاهی در سر او گذاشته انـد که افکار او را کنترل می کند و بـر آنها فرمان می رانـد . توهمات - بـه معنی ادراک حسی بـدون وجود محـرک در عالم بیرون است . یعنی فرد بدون اینکه کسی حرف زده باشد ، صدای او را در گوش خود می شنود .

 تفکر بی سازمان - فرد ممکن است از مسیـر تفکر خود بلغـزد و در موضوعی دیگر که به آن ارتباط ندارد ، سیـر کنـد . رفتار بـه شدت آشفته و بی سازمان - ممکن است فـرد به روشی غیر عادی لباس بپـوشد .

 نشانـه های منفی اسکیزوفرنیا - بـه مفهوم کاهـش در کارکردهای طبیعی روانی یا فقدان کامل آنهاست . به طور مثال از دست دادن انگیزه و میل بـه پیشرفـت و مسطح شدن خلق و عاطفه بـه گونـه ای که رویدادهایی  که به طور معمول همراه با بار عاطفی هستنـد ، در ایـن بـیـمار هیچ واکنشی را بـرنمی انگیـزد .  نـشانـه های پنجگانه فـوق بـایـد حداقل 6 ماه تـداوم داشتـه باشد تا تشخیص اسکیزوفرنیا مطرح گردد

اسکیزو فرنیا چگونه پدید می آید:بـیـشتـر محققان و روان پزشکان معتقـدنـد که ایـن بـیـماری نماینـده اختلالی در مـغـز است که ساختار و یا فیزیولوژی آن را شامل می شود . عوامل روان شناختی و اجتماعی به صـورت عوامل آشکارساز نقش دارند . یعنی عوامل روانی – اجتماعی و رویدادهای ناخوشایند زندگی می توانند این بیماری را که به صورت نهفته است ، آشکار کنند . ژن ها بـه یقیـن نقشی را در پیدایـش ایـن بیـماری بـر عهده دارند . عوامل محیطی و بیماری های ویـروسی و صدمات وارده به جمجمه در شهـرها و استـرس بالای زندگی شهـری هم نقشی در افزایش میزان اسکیزوفرنیا داشته است.بـرپایـه فرضیات روان شناختی ، بـیـمار می کوشـد تعارض های روانی ، ناتوانی ها و ناکامی های خود را به وسیله انکار واقـعیـت خشن و دردناک و زندگی در یک دنیای تخیلی حل کنـد . می تـوان گفت که بیـشتـر بـیـماران اسکیزوفرنیک در آن واحد در دو جهان زندگی می کنـنـد یکی دنیای غیرواقعی و دیگری جهان واقعی

راه ها ی درمان اسکیزو فرنیا کدامند:پایه درمان اسکیزوفرنیا یا بیماری روان گسیختگی را دارو تشکیل می دهد . که به عنوان کلی «ضد روان پریشی» معروف هستند، که سبب تخفیف یا بهبود کامل نشانه هایی همچون توهم ، هذیان، اندیشه و رفتار آشفته می شوند. بیماری که نشانه های شدید دارند یا احتمال می رود که برای خود یا دیگران خطری پدید آورند ، باید در بیمارستان بستری شوند . در انواع خاصی از این بیماران، درمان با تشنج برقی (الکتروشوک) مفید است . کاهش فشارهای روانی و کاهش توقع ، سرزنش و انتقاد نسبت به بیمار نیـز در تداوم بهبـود و جلوگیری از بازگشت بیماری موثر است . در حدود 1/4 بیماران پس از نخستیـن حمله بیماری به طور کامل بهبـود می یابند . 1/4 دیگر هم در حد چشمگیـری بهبود می یابنـد ، به طوری که می تواننـد بـه صـورت مستقل به زندگی و کار بپردازند . اما حدود نیمی از بیماران نیاز به کمک دارند تا بتوانند ادامه زندگی بدهند . بـرخلاف باور عامـه ، ازدواج نه تنها کمکی به بهبـود حال این بیماران نمی کند ، بلکه عموما سبب وخامت حال آنان نیـز می شود و با توجه بـه جنبـه ژنتیک بیماری احتمال تولد فرزندان مریض وجود دارد

اختلال تبدیلی چیست:این اختلال عبارت است از یک یا چند نشانه عصبی که با اختلال طبی یا عصبی شناخته شده قـابـل توجیـه نیسـت . فلج ، کـوری و کـری شایـع تـریـن نشانه های اختلال تبدیلی هستـنـد . در اختلال تبدیلی بی حسی و پارستـزی به خصـوص در انتهای اندام ها شایع است . در این اختلال ممکن است تمام وجـوه حسی درگیـر شونـد . نـشانـه های حرکتـی اختلال تبدیلـی نـیـز شامـل حرکات غیـر طبیعی ، اختلال در راه رفتـن ، ضعـف ، فلج و ... است و به طور کلی هنگام توجـه به این حرکات شدت آنها بیشتر می شود . هیچ کدام از علائم مذکور بـه طور عمـد ایجاد نمی شود و بیمارادای آنها را در نمی آورد . اختلال تبدیلی در هـر زمانی از زنـدگی ممکن است شـروع شود ولی در بـیـن نوجوانان و بالغیـن بیـشتـر است . اغلب علائم تبدیلی خود بـه خود یـا بـه دنبـال درمان های رفتـاری ، تلقـیـن و ایجاد محیـط حمایت کننده از بین می رونـد .

 درمان علامت حاد به طور عمده از طریق تلقیـن بـه تنهایی یا توام با روش های ذیل است : تحریک فارادیک عضو مبتلا ، هیپنوتیزم و دارودرمانی

اختلال جسمانی کردن چیست:وجه مشخصه اختلال جسمانی کردن علایم جسمی متعددی است که با معاینات جسمانی و بـررسی های آزمایشگاهی کافی قابل توجیـه نیست . در سیر این اختلال ، بیـمار باید حداقل از چهـار نـشانـه دردنـاک ( مانند درد شکم ، سر ، پشت ، مفاصـل ، اندام های انتهایـی ، سیـنـه ، راست روده ، در خلال قاعدگی ، رابطه جنسی و یا ضمن ادرار کردن ) دو نشانه گوارشی ( مانند تهوع ، نفخ ) یک نشانه جنسی ( مانند بی میلی جنسی ، اختلال در نعوظ ، بی نظمی قاعدگی ) و یک نشانه عصبی ( فلج یا ضعف موضعی ، توهمات ، خفگی صدا ) شاکی بـاشد که البتـه هیـچیک از آنها با معاینات جسمی و بـررسـی های آزمایـشگاهـی قـابـل توجیه نبوده باشند . هم چنیـن قابل ذکـر است که علائم به طـور عمـد ایجاد نشده و بیـمار ادای علائم را در نمی آورد ( برخلاف تمارض ) .

 مهمترین اصل در درمان این بیماران،ارتباط درمانی مناسب بین بیمار و پزشک است . پزشک باید شکایات بیمار را به عنوان ابرازعواطفش نه به عنوان علائم جسمانی و مسیر کلام بیمار در نظـر بگیـرد . از علائم جسمانی به مشکلات شخصی و اجتماعی و روابط با دیگـران هدایت شود. نرم افزار سالنامه وزارت بهداشت

خود بیمار انگاری یعنی چه:اشتغال ذهنی بیمار با ترس از بـیـمار شدن یا اعتقاداو مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی را خود بیمارانگاری می گویند . ایـن ترس یا اعتقاد هنگامی ایجاد می شود که بیمار علائم یا کارکردهای بدنـی را اشتباه تفسیـر کنـد . ایـن باور اشتبـاه بایـد حداقل 6 ماه علی رغم فـقـدان یـافـتـه های پاتولوژیک در معاینات طبی وعصبی دوام داشته باشد و نشانه ها باید به شدتی باشد که سبب ناراحتـی هـیـجـانـی بـیـمار شـود و یـا تـوانـایـی بـیـمار را در کارکـردهای حـوزه های مهم زندگیش مختـل کنـد .سیر خود بـیـمار انگاری معمولا بـه صـورت دوره ای است ، دوره های بیـماری از ماه ها تا سال ها طول می کشنـد و در فواصل آنها دوره های آرامش با طول مدت مشابـه دیـده می شـود . حدود 2/1  تا  3/1 بیماران در نهایت بهبودی قابل ملاحظه ای می یابند .

درمان:مناسب تـریـن فـرد بـرای درمان ، پـزشک عمومی بـیمار است که بهتر است تنها پـزشک بـیمار نیز باشد . در حد امکان از انجام تست های تشخیصی ، ارزیابی های آزمایشگاهی و اعمال جراحی خودداری شود . گروه درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، هیپنوتیزم و دارو درمانی از روش های دیگر درمان این بیماری است

اختلال بد شکلی جسمی چیست:اختلال بدشکلی جسمی ، اشتغال ذهنی با نقص تخیلی یا تحریف مبالقه آمیز یک عیب خفیف و جزئی در ظاهـر جسمانی است . بـرای ایـنـکـه ایـن اختلال روانی محسوب شود ، باید اشتغـال ذهنی سبـب ناراحتی عمـده بـیـمار شود و یا با اختلال در زندگـی شخصی ، اجتماعی یا شغلی وی همراه باشـد .شایع تـریـن نگرانی به عیب های صـورت (مثل بینی) مربوط می شود . بیماران در سیـر اختلال خود به طور متوسط در مـورد نقاطی ازبـدن نگرانی هایی دارنـد . در جریان ابتلا بیمار به اختلال مزبور ممکن است قسمت های موردنظر تغییر یابند .تقریباً همه بیماران از رویارویی اجتماعی و شغلی دوری می جویند. حدود (یک سوم)بیماران خانه نشین می شوند و(یک پنجم) آنها اقدام به خودکشی می کنند. شروع بیماری معمولاً تدریجی است. بیمار ممکن است برای رسیدگی به مشکل فرضی خود در جستجوی کمک طبی یا جراحی برآید. میزان نگرانی در مورد مسأله ممکن است در طول زمان کاهش یا افزایش یابد، گرچه در صورت عدم درمان این اختلال معمولاً به صورت مزمن درمیآید.

شایعترین سن شیوع بیماری20 تا 15 سالگی است. زنان تا حدودی بیش از مردان گرفتار می شوند. مبتلایان مجرد هستند. بیش از 90 درصد این بیماران دوره ای از فسردگی عمده را در طول زندگیشان تجربه کرده اند. حدود 70 درصد مبتلا به اختلال اضطرابی بوده اند.

 علائم شایع در این بیماران عبارتند از : باور یا هذیان واضح ( معمولا در مورد توجه دیگران به عیب ادعایی بـدن ) اجتناب از آیـنـه و سطوح شـفـاف و یـا بـرعکس نگاه کردن بـیـش ازحـد در آیـنـه و کوشش بـرای پنهان کردن نـقص فرضی ( با آرایش یا لباس ) تقریبا همه بیماران از رویارویی اجتماعی و شغلی دوری می جویند.                                                                                                        

 درمان جراحی ، درماتولوژیک ، دندانپـزشکی تقریبا ناموفـق است . روان درمانی ، درمان دارویی ، آنالیتیک(روان تحلیل) و شناختی شناختی و رفتاری موثر است.

اختلال درد یعنی چه: اختلال « درد » عبارت است از وجـود درد در یـک یـا چنـد نقطـه که کانـون اصلی تظاهـر بالینـی بـیـماری است . شدت درد به حدی است که اختلال در کارکرد اجتماعی ، شغل و ... فـرد ایجاد می کند . این درد با اختلالات غیرروانی طبی یا عصبی قابل توجیه نیست . عوامل روان شناختی در شروع ، تشدید و یا حفظ نشانه ها نقش مهمی دارند . ایـن بـیـماران بـه طور عمـد یا از روی تقلیـد اظهـار بـه درد نمی کننـد . درد ممکـن اسـت عصبی ، عضلانی ، اسکلتی ، نوروپاتیک یا متعاقب ضربه باشد . شدت درد جسمانی کم و زیاد می شود و به شدت تحت تاثیر عوامل هیجانی ، شناختی ، توجه و موقعیت است  دردی که تغییر نمیکند و نسبت به هر یک از این عوامل مقاوم است،احتمالا منشاء روانی دارد . درد در اختلال درد معمولا به طور ناگهانی شروع می شود و ظرف چند هفته یا چند ماه شدت آن افزایش می یابد .

 درمان: شامل دارو درمانی و درمان های غیـر دارویی نظیـر بیـوفیدبک در میگـرن ، دردهای عضلانی صورت و سر درد های تنشی ، هیپنوتیزم همراه با تلقین ، روان درمانی ، شناخت درمانی و رفتار درمانی است

گرسنگی عصبی چیست:خصوصیات اصلی گرسنگی عصبی عبارتند از : دوره های تکرار شونده پرخوری، احساس فقدان کنترل بر خوردن در حین پرخوری ، استفراغ عمدی و سومصرف داروهای ملین یا مدر ، روزه داری یا ورزش های افراطی برای پیشگیری از افزایش وزن . همچنین افراد مبتلا به گرسنگی عصبی برای جلوگیـری از افزایـش وزن به رفتارهای جبرانی عود کننـده ای نظیـر پاکسازی ( استفـراغ عمـدی ، استفاده مکرر از مسهل یا مدر ) روزه گرفتن یا ورزش مفرط می پردازند . این بـیـماران در مـورد اینکه در نظـر دیگران چگونه جلوه می کننـد و نیـز در مورد جذابیت جنسی ، تصویـر بدنی و ظاهر خود نگران هستنـد . شیوع این اختلال در زن های جوان حدودا 3 تا 1 درصد است . درمان:معمولا بیماران بـه درمان سرپایی جواب می دهنـد . روان درمانی و درمان های شناختی رفتاری با هدف کاهش مصرف غذا ، اصلاح دیدگاه بیـمار در مـورد غذت ، تصویـر بدنی و وزن انجام می گیـرد و در صـورت هـمـراه بـودن اختلالات شـدیـد روانی علاوه بـر دارو درمانی از روان درمانی آنالیتیک استفاده شود.

بی اشتهایی عصبی یعنی چه:ایـن بـیـماران از حفظ وزن بدنشان در سطح حداقل وزن مـورد انتظار یا بالاتـر از آن ( مثلا کاهش وزن به حدی که وزن بدن به کمتر از 85 درصد وزن مورد انتظار برسد ) و یا افزایش وزن مورد انتظار در دوره رشد خودداری می نمایند . این بیماران به طور مشخصی از چاق شدن می ترسند . وجه مشخصه بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی اختلال عمیقی است که اینها در برداشت از تصویر بدنی خود دارنـد . لذا ایـن افراد بی وقفه در پی لاغری هستنـد و بـرای ایـن منظور حتی تا مرحله گرسنگی کشیدن هم پیش می روند . اکثـررفتارهای غیرعادی که ایـن افـراد بـه منظور کاهش وزن خود انجام می دهند ، در خفا صورت می گیرد . با توجه به اینکه بیمار اغلب مشکل خود را انکار می کند ، یادآوری لزوم درمان به بیمار و خانواده اش و آشنا کردن آنها با عوارض بیماری از جمله احتمال مرگ و میر ضروری است . دارو درمانی با احتیاط انجام شود ( با توجه به وضعیت جسمانی بیماران ) به منظور اصلاح تصویر بدنی فرد از خود ، روان درمانی انجام می شود.

اختلال سایکوز پس از زایمان چگونه است:علائم بیماری اغلب در عرض چند روز پس از زایمان شروع می شود . به طور مشخص ، بیمار از خستگی ، بی خوابی و بـی قـراری بسیـار شکایـت می کـند و ممکـن است حمله هایی از گـریـه کـردن و نـوسـان خلقی داشتـه بـاشـد . کم کم و بـه مـرور زمـان علامـت هایـی نـظیـر سوءظن ، اغتشاش فکری ، بی ربط گویی ، اظهارات غیـرعاقلانـه بـروز می کنـد و ممکن است نگرانـی های وسواسی در مورد سلامت و رفاه بچه اش پیدا کند . شکایاتی نیـز در مورد ناتوانی در حرکت کردن و ایستادن شایع است. بیمار ممکن است،احساس کند که دلش نمی خواهد از بچه اش مراقبت کند،بچه اش را دوست ندارد، گاه دلش می خواهد به خودش یا بچه اش هر دو صدمه بزنـد و ممکن است اصلا منکر تولد بچه اش شود . بیشتـر این مادران اول زا هستند .                                                    درمان : سایکوزهای زایمانی یک اورژانس روان پزشکی است . روان درمانی و الکتروشوک در موارد شدیدکه بیمار قصدخودکشی دارد توصیه می گردد.

کابـوس اختلال وحشت خواب و راه رفتن در خواب چگونه است: کابوس رویای ترسناک و طولانی است که شخـص هراسان از آن بـیـدار می شود .کابـوس ها همیشه در خلال خواب REM و در اواخر شب پـدیـد می آیـنـد ، بـرخی از افـراد در تمام طول عمـر دچار کابوس های مکرر هستنـد ، بـرخی نـیـز بیشتـر در مـواقـع استــرس و بـیـماری دچار کابـوس می شوند .

 درمان : بیـدارکردن فردی که در حال کابوس دیدن است ، مشکلی ایجاد نمی کنـد و علاوه بـر آن می توان از روش دارو درمانی استفاده کرد .

اختلال وحشت خواب عبارت است از بـرخاستـن از خواب در 1/3 اول شـب در حیـن خواب NREMخواب تقریبـا همیشه عمیـق (3 و 4) . وحشت خواب تقریبـا همیشه با گریه یا فریادی گوشخراش و همراه با تظاهرات رفـتـاری ، اضطراب شدیـد تا حد حمله پانیـک آغاز می شود . بـه طور مشخـص ، بـیـمار با حالتـی وحشت زده در بستر می نشیند ، جیغ بلندی می کشد ، گاهی بلافاصله بیدار شده و احساس وحشت شدیدی به او دست می دهد . بیمار ممکن است در حالتی از اختلال جهت یابی بـیـدار بماند ولی اغلب به خواب می رود و دوره مزبور را فراموش می کند .                                     

 درمان : وقتی فرکانس حملات کم است ، درمان خاصی لازم نیست ، دارو درمانی و برطرف کردن استرس های خانوادگی و محیطی نیز استفاده می شود .  راه رفتن در خواب یا خوابگردی شامل یک رشته رفتارهای پیچیده است که در 3/1  اول شب و در خلال (مراحل 3 و 4) شـروع می شونـد و اغلب بـه تـرک بستـر و راه رفـتـن خلال درخـواب می انجامد که بدون هشیاری کامل و خاطره بعدی از این دوره است .          

 درمان : بـیـمار را می توان در حین خوابگردی بدون هیچ گونه عارضه سویی بیدار کرد ، باید اشیاء خطرناک از محیط زندگی بیمار دور شوند و دارو درمانی از دیگر روش های مورد استفاده است

بی خوابی چیست؟آیا قابل درمان است:بی خوابی عبارت است از اشکال در شروع یا دوام خواب که ممکن است مداوم یا گذرا باشد . بیخوابی کوتاه مدت معمولا همراه با اضطراب و یا با انتظار یک تجربه اضطراب انگیـز (مانند امتحان) است.این حالت معمولا نیـازی بـه درمان اختصاصی ندارد و اگر هم استفاده از دوره های خواب آور جایز باشد ، درمان دارویی کوتاه مـدت خواهـد بـود . بی خوابی مداوم گـروه نسبتـا شایع تـری از اختلالات را تشکیل می دهـد که در آنها مشکل عمده در به خواب رفتن است نه تداوم خواب .

  بی خوابی به دو نوع اولیه و ثانویه تقسیم می شود .اصطلاح اولیـه حاکی از آن است که بی خوابی ارتباطی بـه اختلالات طبی یا جسمانی شناختـه شده دیگری ندارد .بی خوابی اولیه اغلب عبارت است از دشواری در به خواب رفتن و بیدار شدن های مکرر یا عدم احساس راحتـی پـس از بیـدار شـدن از خواب ، که بـایـد حداقل بـه مـدت یـک ماه به طول انجامیده باشد . هـر چـه بیـمار بیشـتـر سعی می کنـد بخوابـد ، احساس ناکامـی و ناراحتـی او بیشتـر شده و به خواب رفتن ، دشوارتر می شود . و در ثانـویـه ، بی خوابی ناشی از اختلالات طبـی یا جسمانی یا بیـماری های روانی دیگـر مانند درد ، افسردگی ، اضطراب و وابستگی یا قطع دارویی است .                                                                        

درمان : اصول کلی و بهداشت خواب - رختخواب محل تماشای تلویزیون، مطالعـه و یا کار نیست . اگر پس از 30 دقیقه به خواب نـرفتیـد ، رختخواب را ترک کنیـد و تا زمانی که کاملا احساس خواب آلودگی نکرده ایـد به رختخواب برنگردید ، قبل ار خواب از روش های  relaxation  ، ماساژ یا دوش آب گرم استفاده کنید، در ساعات معینی بخوابید و بیدار شوید، از چرت زدن در طول روز خودداری کنید ، ورزش منظم ، نخوردن غذای سنگین و درمان دارویی از جمله این موارد است.

فشارهای روانی ( بیماری های روان تنی ) چه تاثیری بر اختلالات عضوی دارند ؟

اکنون بـه گروهـی از بـیـماری ها بـر می خوریم که در جامعـه نمونـه های زیادی دارد و حدفاصل روان پـزشکی بـا پـزشکی داخلی بـه شمار می رود . افـزایـش اولیـه فشارخون ، بی نظمی های ضربان قلب ، سکتـه های قلبی ، زخم دوازدهه ، کولیـت عصبی ، کولیـت زخمدار ، کهیـر مزمـن ، اگزما ، جوش غـرور جوانـی ، آسم ، سردردهای تنشی و میگـرنی ، التهاب روماتیسمی مفاصل ، سرطان و بدخیمی های دیگر، دیابت ، التهاب تیروئیـد، اختلالات قاعدگی ، بی اشتهایی عصبی ، چاقی ، همه بیماری های شایع و نگـران کننـده ای هستنـد که بـا وجـود تفـاوت های فراوان ، یک وجه مشترک دارند . همه این بیماریها جزء بیماری های روان – تنی به شمار می روند ، به این مفهوم که فشارهای روانـی و عواطـف شدیـد از طـریـق دستگاه عصبـی خودکار سبـب اختلالات عضـوی و آسیـب های بافتـی در بدن می شود و در نتیجه رفع آنها نـه تنها بـه معنی پیشگیـری از این بـیـماری هاست ، بلکه منشا روانی نقش عمده ای در تداوم این بیماری ها دارد .                                                                                                                                  به طور کلی تاثیـر مسائل روانی بر جسم از چشم پوشیده نیست . خود شما هم تجربه کرده اید که در اثـر مسائل روحـی تغیـیـرات جسمی پـیـدا می کنیـد . شرم مـوجب بـرافـروختگی چهـره و لرزش صدا و ترس سبب خشکی دهان ، پریدگی رنگ و لرزش بدن می شود . نگرانی، مشکلات شغلی ، مشاجـرات خانوادگی و دیگـر تجربـیـات ناراحت کنـنـده عاطفی بـر وضع معـده و روده اثـر می گذارد .اما نشانه بیماری « روان – تنـی » تمایل زیـاد دارند که در جست و جوی یک منشا جسمی برای نـشانـه های بیـماری خـود باشنـد و علل روان شناختـی را انکار می کنند و از پـذیـرش آنها اکراه دارندبـه ایـن تـرتـیـب هـر چنـد بـیـماران « روان – تـنـی » بـه صـورت خـودآگاه آرزوی رهـایـی ازنشانه های بیماری خویش را دارند ، اما در بـرابـر تدابیـر درمانی ریشـه ای که بـه مفهوم شناخت اشکلالات ویژه شخصیتی و سوءانطباق های منبع اضطراب است ، ناخودآگاه مقاومت می کنند .                                                                                 بجاست که اکنـون بـر جامعیـت انسان بـه عنوان یک واحد « زیستی – روانی - اجتماعی » تاکیـد کنیم. انسان نه تنها فرآورده ژنها و سرشت و ساختمانی بدنی و عضوی خویش است، بلکه تحت تاثیر تجربیات خاص روانی و محیط اجتماعی ویژه ای که در آن زندگی می کند ، نیز قرار دارد .                                                                       ایـن واحـد زیـستی - روانی - اجتماعی ممکن است در طول زندگی خویش تحت تـاثـیــر عوامل یـا استرسـورهـایـی قـرار گیـرد که آنها نـیـز ممکن است جنبـه زیستی و فیـزیکی ، روان شناختی یـا جامعه شناختی داشته باشند . واکنش انسان در برابر استرسـور شدید روان شناختی محسوب می شود . در یک نـفـر سبب بـیـماری عروق اکلیلی قلب و سکتـه قلبی و در یک نـفـر دیگر سبـب افسردگی و در شخصی دیگر موجب روی آوردن به اعتیاد می شود.

رابطه هیجان و اضطراب با بیماری های جسمی چگونه است ؟

گاهی ضایعه ای که در اثـر بیماری یا ناتوانی جسمی به زندگی عاطفی و بهداشت روانی فـرد وارد می شود ، مهمتر و پایاتر از نتایج جسمی ضایعـه عضوی است . حالت های مزمـن هیجانی که عموما منجر به اختلال کارکرد فیزیولوژیک می شونـد ، معمولا ارتباطی نزدیک با مشکلات جاری زندگی دارند .                                                             وجود مشکل در روابط انسانی بین افراد، سهم عمده ای در تنش ها و اضطرابهایی که انسان ها را احاطه می کند ، دارد و سبب منقلب شدن کارکرد بدنی آنان می شود . نبود محبت و احترام و ارضای عاطفی در روابط از مهمترین این عوامل است . روان پزشک در بیمار روان - تنی در جست و جوی موقعیت هایی است که ممکن است موجب اضطراب، تخاصم، پـرخاشگری ، احساس گناه ، رنجش فروخورده، نارضایتی سرپوش گذاشته شده و دیگر عواطف ناخوشایند شوند و علت آغاز یا عامل تشدید یک اختلال جسمی محسوب شوند. در نتیجه بیمار به ندرت از اضطراب و افسردگی شکایت می کنـد ، زیـرا قادر به احساس و ابـراز آنها نیست بلکه بیشتـر از ناراحتی در کارکردهای جسمی شکایت میکند.

تیپ شخصیت های(ای)و(بی)چه ویژگی هایی دارد ؟

یکی از پژوهشگران رفـتـار ، شخصیت نوع (A) را این گونـه تعریـف می کند . مجموعه ای ویژه از تحرک و هیجان که بـه وسیله افـرادی اعمال می شود که درگیـر تلاشی همیشگی برای رسیدن به موفقیت های نامحدود در کوتاه ترین زمان ممکن هستند .                                                                                                                            ویژگی های شخصیت (A) را شاید بتوانیم تا حدودی در این فهرست ملاحظه کنیم . پرخاشگری ، تهاجم ، جاه طلبی، سخت کوشی، فعالیت زیاد، کم حوصلگی ، تمایل به شرکت در فعالیت های رقابـت آمیـز ، عهده دار بـودن مشاغلی که فشـار زیـاد بـه آنان می آورد تـا بیـشتـر تـولیـد کننـد و مسئولیت های فراوانتری را متحمل شوند، صحبت پرجوش و پرحرارت، بی قراری، حرکات ناگهانی دست با مشت های گره شده ، حرکات صورت با پوست کشیده . اما کسانی هستـنـد که تحت عنـوان شخصیـت تیـپ (B) تـعـریـف می شونـد که روی دیگـر سکه هستند : آرام ، صبـور ، ملایـم ، با اخلاق متعادل ، همـه وقـت خـود را صرف کسب موفـقیـت های حرفـه ای یا رقابـت های اجتماعی نمی کنـنـد ، کار یکنواخت و پایـدار دارند ، دچار کمبـود وقـت و فرصت نیستند ، وقت مناسبی را هم برای فعالیت های  مورد علاقه خویش در بیرون از محیط کار اختصاص می دهند ، آرام و شمرده صحبت می کنند . شایـد بیندیشیـم که افـراد شخصیـت تـیـپ (A) موفـق تـرنـد ، اما چنیـن نیست .درواقـع بـرخی اطلاعات حاکی است که افـراد تیـپ (B) نسبت به (A) موفق تر هستند واین علی رغم اشتیاق شدید افراد نوع (A) برای دستاوردهاست .

بـرخی از عوامل رفتـار (A) ممکن است در ابتلا به بیماریهای شریان اکلیلی قلب اهمیت بیشتـری داشته باشند . بـرای نمونـه  خشم و رنجش ابـراز نشده ، از متغیـرهای عمده در ترکیـب عواملی هستنـد که استعداد بیماری شریان اکلیلی را ایجاد می کند . در مورد کارمندان دفتری ، نداشتن فعالیت جسمی و نپرداختن به ورزش، بیش از فشارکاری در ابتلای آنان به بیماری شریانی قلبی اهمیت دارد . در پـژوهشی ، تـاثـیـرات فشارهای شغلی در یک گـروه حسابدار مرد که مسئولیـت تـهـیـه صورت مالیت های پرداختی را برعهده داشتند، ارزیابی شد هنگامی که این افراد مجبور بودند ساعتهای طولانی برای آماده کردن صورتها کار کنند ، سطح کلسترول بالا می رفت و زمان انعقاد خون کوتاه می شود . وقتـی که فشار کار نـبـود ، سطح کلسترول پایین می آمـد و زمان انعقاد خون طبیعی می شد . این تغییرات با درگرگونی در رژیم غذایی ، وزن و فعالیت بدنی وابستگی نداشت .

جهت پـیـشگیـری از عوامل موجـه خطـر ابتلا به بیماری های شریان اکلیلی قلب اقدامات زیـر لازم است :                                                                          

1 - درمان حمله                                                                                                                          2 - پـیـشگیـری از حمله ها و اجتنـاب از فـعـالیـت شدیـد بدنی و ورزش سنگیـن ، درمان اختلالات روانی و رفع مشکلات محیطی بیمار ، رعایت رژیم غذایی و ترک دخانیان .                                                                   

  3 - درمان علت زمینه ای و اساسی که سبب افزایش کار قلب شده است و رفع عوامل استرس زای محیطی که موجب اضطراب و دیگر عواطف شدید می شود.