میگرن
واژه میگرن از لفظ یونانی Hemicrain به معنی نیمی از سر گرفته شده است که خود این کلمه ریشه در زبان مصری دارد. میگرن، نوعی اختلال سردرد است که با ترکیب متنوعی از تغییرات عصبی و گوارشی مشخص میشود. درد میگرن اغلب اوقات به صورت درد ضرباندار یک طرفه است که ابتدا خفیف است و کم کم شدید میشود. دردهای میگرنی در همه موارد با بیاشتهایی و تهوع و گاهی اوقات با استفراغ همراه هستند. در هنگام حملات میگرنی، بیماران به وضوح دچار تحمل نکردن نور هستند (فوتوفوبی) و برای استراحت، به محلی تاریک میروند. ممکن است تحمل نکردن صدا (فوتوفوبی) و گاهی اوقات تحمل نکردن بوها (Osmophobia) نیز وجود داشته باشد. در کودکان، میگرن اغلب با حملات درد شکم، بیماری حرکت (Motion Sickness) و اختلالات خواب همراه است. شروع دیررس میگرن (در سنین بالای 50 سال) نادر است. با وجود این، عود میگرنی که بهبود یافته است، غیرمعمول نیست. تشخیص بیماری، بر اساس خصوصیات سردرد و علائم همراه صورت میگیرد. چرا که نتایج معاینه فیزیکی و مطالعات آزمایشگاهی به طور معمول طبیعی است. در مورد میگرن انواع متعددی از آن توصیف شدهاند که شایعترین آنها عبارتند از: میگرن معمولی (میگرن بدون وجود پیشدرآمد یا اورا) و میگرن کلاسیک (میگرن همراه با اورا)
مراحل میگرن
حملههای سردرد میگرن بطور معمول صبحها و اغلب آخر هفته شروع میشود. هر حمله از چند ساعت تا چند روز به طول میانجامد و تعداد حملهها در هر ماه بین 1 تا 3 بار تکرار میشود یک سردرد میگرنی بطور معمول دارای دو مرحله است:
- الف) مرحله پیش درآمد (Aura):در این مرحله، مجراهای خونی مغز منقبض میشوند و علایم این مرحله عبارتند از: اختلال در گفتار، مشکلات بینایی، بیحسی، سوزش خفیف، کمسو شدن چشم، وجود صدا در گوش، ضعف و کرختی در اندام. بیشتر اوقات دیده شده است که به علت سردرد میگرنی، آشفتگیهایی در سیستم گردش خون و عروق به وجود میآید. دست و پا (بویژه انگشتان) در حین حملههای درد، سرد و به عکس پیشانی خیلی گرم میشود. این مرحله و علایم آن کمتر از یک ساعت طول میکشد. افراد در پایان این مرحله کمی باید صبر کنند.
- ب) مرحله مغزی یا سفالیک (Cephalic): در این مرحله مجراهای خونی مغز، منبسط میشوند و علایم این مرحله عبارتند از: دردهای ضرباندار در کنار سر، تهوع و حال به هم خوردگی، حساسیت زیاد به صدا و نور، کاهش اشتها و احتقان در بینی. مرحله سفالیک حدود 2 ساعت تا حداکثر 3 روز طول میکشد. بنابراین بهتر است تا قبل از شروع میگرن از داروهای خود استفاده کنید و با پرهیزهای لازم، شدت آن را کاهش دهید.
شیوع میگرن
بر اساس متون روانشناسی مرضی، حدود 10 درصد کل جمعیت جهان به سردرد میگرن مبتلا هستند و همه انواع میگرن در هر سنی، از اویل کودکی تا بعد از آن میتواند شروع شود. با این وجود حملههای میگرن کمتر قبل از 5 سالگی رخ میدهد و بیشترین سن شیوع بیماری در دوران بلوغ و اوایل بزرگسالی است. با افزایش سن، زنان بیش از مردان از سردردهای میگرنی رنج میبرند، زیرا شیوع میگرن در زنان حدود 15 درصد و در مردان 7 درصد گزارش شده است. هم چنین شیوع میگرن در میان شهرنشینان بیشتر از روستاییان است.
عوامل غذایی تشدید کننده میگرن
· 1-گلوتامات: نمک یا اسید آمینهای که در بافتهای عصبی موجود است. این ماده در محصولات آماده شده به میزان زیادی وجود دارد. به این منظور باید برچسب روی محصولات را به دقت مطالعه کرد. این ماده در کنسروهای متفاوت و غذاهای یخی وجود دارد.
· 2-آمینها: بعضی غذاهای حاوی آمینها، فعال کننده رگها هستند و به نظر میرسد آغازگر انقباض رگهای خونی در مغز باشند. گمان میرود تیرآمین و فنیل اتیل آمین دو ماده اصلی مسبب این مشکل باشند. اگر چه سایر آمینها نیز ممکن است اثرات مشابهی داشته باشند.
در ذیل به بررسی منابع برخی آمینها میپردازیم:
· تیرآمین (Tyramine) در الکل، برخی پنیرها بالاخص پنیرهای مانده، میوهها و سبزیهای کال و فاسد، خوراک کلم، مخمرها، انواع آجیل، ماهی شور، کنسرو شاه ماهی، خامه ترش، آواکادو، سوسیسهای تخمیری و گوشتهای مانده یا چرب وجود دارد.
- فنیل اتیل آمین (Phenylethylamine) در کاکائو، شکلات، پنیر و مواد غذاییای که دارای این سه خوراکی هستند یافت میشود.
- اکتوپامین(Octopamine) در مرکباتی مثل لیمو، پرتقال، گریپ فروت و … یافت میشود.
مواد غذایی نام برده از گروه آمینها باعث افزایش آزاد شدن سروتونین در مغز میشوند و اعصاب مغز را تحریک کرده همچنین ایجاد سردرد میکنند.
· 3-مس: گمان میرود که مس در متابولیسم آمینهای فعال کننده رگها (Vasoactive) نقش داشته باشد و احتمال بروز حمله میگرن را افزایش دهد. آجیلها، شکلات، جوانه گندم و صدف خوراکی از منابع غذایی حاوی مس به شمار میروند. پرتقال و گریپ فروت و نارنگی باید از رژیم غذایی حذف شوند. زیرا مرکبات جذب رودهای مس را افزایش میدهند و ممکن است در فرآیند آغاز حملههای میگرن نقش داشته باشند.
· 4 ـ کافئین: زیاد مصرف کردن و یا کاهش کافئین در بدن نیز در تشدید میگرن موثر است. همچنین ترک ناگهانی مصرف چای و قهوه، که هر دو کافئین دارند، ممکن است در برخی اشخاص مستعد، زمینه ساز بروز میگرن باشد.
· 5 ـ مواد غذایی چرب و سرخ شده : مواد چرب و مواد غذایی ای که با روغن زیاد سرخ میشوند عامل تشدید میگرن هستند
· 6- نیتریت : سوسیس و گوشت نمک سودکه به آنها ماده نگهدارنده نیتریت افزوده شده است، نباید مصرف شود، چون میتوانند عامل بروز میگرن در افراد مستعد باشند.
غذاهای مفید
مرغ، خروس و بوقلمون از دسته غذاهای کم چرب و غنی از پروتئین هستند. مصرف غذاهای پروتئینی منجر به نوسان میزان قند خون نمی شود. گمان میرود که کمبود میزان قند خون از جمله عوامل میگرن است. غذاهای پروتئین دار نظیر تخم مرغ، گوشت گاو و حبوبات باید در هر وعده غذایی گنجانده شود. مصرف میان وعدههای حاوی پروتئین فراوان نیز مفید است. سیب، گلابی، گیلاس،زردآلو و انگور میوههای هستند که مصرف آنها موجب افزایش منظم قند خون میشود. این میوهها میان وعدههای غذایی بسیار خوبی برای حفظ و کنترل قند خون هستند. حلیم جو، نان چاودارو حبوباتی نظیر لوبیا قرمز، عدس سبز و قرمز، نخود و لوبیا همگی دارای فیبرهای محلول بوده و به تثبیت قند خون کمک میکنند. این غذاها منابع خوب کربوهیدرات بوده و حبوبات نیز منابع خوب پروتئین هستند.
میگرن چیست؟

میگرن عبارت است از اختلال یاسردردی که معمولا" تکرار می شود و با تغییرات موقتی قطر رگ های خونی در سر، صورت می گیرد.
امروزه سردردها، یکی از هدف های تحقیقات پزشکی به شمار می روند . تخمین زده می شود که شش نفر از صد نفر به میگرن ها، که نوعی از سردردهای مزمن محسوب می شوند، مبتلا هستند و معمولا" خانم ها بیشتر به میگرن مبتلا می شوند.
میگرن می تواند به علائم عصبی غیر از سر درد، شامل تغییرات بینایی، اشکال در گفتار ، ضعف یا کرخی در قسمتی از بدن، احساس مورمور و سوزش منجر شود. بسیاری از بیماران میگرنی به علائم قبل از شروع درد یا auraعادت کرده اند و ممکن است پیش از آغاز سردرد اقداماتی انجام دهند که موجب کاهش درد شود. از چند دقیقه تا چند ساعت بعد از منبسط شدن عروق خونی، سردرد شدیدی عارض خواهد شد. در مورد میگرن ها، فاکتورهای وراثتی و محرک های محیطی در ایجاد شرایطی که قطر غیر طبیعی و التهاب عروق خونی را موجب شود، شرکت دارند.

حمله های میگرنی ممکن است در اثر عکس العمل های آلرژیک، نورهای شدید، سروصداهای بلند، فشار روحی و جسمی، تغییر درعادت خواب، کشیدن سیگار یا قرارگرفتن در معرض دود سیگار، گرسنگی، مصرف الکل، کافئین، نوسانات هورمونی(مصرف قرص های ضدبارداری) و... ایجاد شوند.
ارتباط غذاها با میگرن شامل غذاهایی است که حاویAminoasidTyramine هستند مثل: پنیر کهنه، ماهی دودی، جگر مرغ، انجیر ، بعضی از انواع حبوبات، شکلات ها، آجیل، خمیر بادام زمینی، میوه هایی مثل آواکادو ، موز ، مرکبات همچنین پیاز ، لبنیات، گوشت های حاوی نیترات(مثل بیکن، سوسیس، سالامی، گوشت دودی شده )، غذاهای اشباع شده، فرآوری و تخمیرشده، ترشی یا غذاهای خوابانده شده در ترشیجات و آبلیمو موادی هستند که می توانند در بروز این بیماری موثر باشند.
راه های پیشگیری
در برابر سوالاتی که درباره دلایل میگرن ها می شود ، باید گفت : سردردهای واقعا" میگرنی نتیجه وجود غده های مغزی یا مشکلات دیگر جسمی نیستند، با این حال فقط یک پزشک متخصص می تواند تشخیص دهد سردردها،میگرنی هستند یا دلیل دیگری دارند.
در مورد پرهیز غذایی، به طور کلی هر یک از بیماران شخصامی تواند تشخیص دهد کدامیک از غذاهای یاد شده با بروز میگرن در وی ارتباط دارد . یک روش برای این امر حذف این غذاهاست. و فرد بیمار می تواند دوباره و به تدریج مواد حذف شده را به رژیم غذایی خود بیافزاید.
با این روش بسیاری از بیماران می توانند غذاهایی را که باید از خوردن آن پرهیز کنند ، تعیین نمایند .

علائم میگرن
غالبا" سردرد میگرنی به صورت کوبیدن در یک طرف سر شروع می شود و به دو طرف گسترش می یابد یا درهمان یک طرف باقی می ماند. بعضی ها از وجود درد در پشت چشم ها و پشت سر در گردن خبر می دهند .میگرن معمولا" به صورت سردردی گنگ شروع شده و ظرف چند دقیقه تا چند ساعت به دردی بسیار شدید مبدل می شود.حتی ممکن است ساعت ها یا روزها طول بکشد.
Aura یا علائم اولیه ومقدماتی میگرن، ممکن است چند دقیقه تا 24 ساعت قبل از شروع سردرد پیش بیاید و موجب تغییرات در دید، زیگزاگ دیدن خطوط ،کم اشتهایی، احساس سرما، لرز، حالت تهوع وافزایش ادرار، پف کردگی صورت، خستگی وزودرنجی شود.
پس بنابرین اگر با سردردهایی غیر معمولی، تغییر رنگ پوست ، خواب آلودگی، سرفه مداوم ، استفراغ، تهوع ، اسهال، یبوست، گرفتگی عضلات یا درد شکم مواجه شدید بهتر است به پزشک مراجعه کنید
تعریف:اختلال وسواس اجباری
الگوی نافذ کمال طلبی و انعطاف ناپذیری که در اوایل بزرگسالیشروع شده و در زمینه های گوناگون خود را ظاهر می سازد.
ملاک های تشخیص:
حداقل با 5 مورد از خصوصیات زیر قابل تشخیصاست:
1- کمال طلبی که در تکمیل کار تداخل نماید، مثل ناتوانی برای تکمیل طرح به دلیلبرآورده نشدن معیارهای بسیار دقیق شخصی.
2- اشتغال ذهنی با جزئیات، اصول،فهرستها، ترتیب، سازمان یا برنامه به گونه ای که نکته اساسی فعالیت لوثشود.
3- اصرار غیر منطقی برای وادار ساختن دیگران به رعایت روش او در انجامامور، یا دودلی غیر منطقی برای اجازه دادن به دیگران برای انجام امور به دلیلایناعتقاد که آنان قادر به انجام صحیح آن نیستند.
4- علاقه به کار و کارائی بهقیمت حذف فعالیت های تفریحی و آمد و رفت با دوستان(بدون ضرورت اقتصادیواضح).
5- بلاتصمیمی: از تصمیم گیری اجتناب می کند یا آن را به تعویقانداخته و طول می دهد، مثلاً به علت نشخوار ذهنی در مورد تقدم ها به انتصاب ها نمیرسد.( شامل مواردی که بلا تصمیمی به علت نیاز به مشاوره یا اطمینان بخشی است نمیگردد.)
6- در امور اخلاقی و رعایت ارزش ها بیش از حد جدی و وظیفه شناس، دقیقو انعطاف ناپذیر است.(بدون ارتباط با همانند سازی فرهنگی یا مذهبی)
7- محدودیت ابراز عواطف.
8- فقدان سخاوتمندی در دادن وقت، پول، یا هدایا وقتیکه هیچ نفع شخصی از این کار عایدش نمی گرد.
9- ناتوانی برای دور انداختناشیاء فرسوده حتی اگر فاقد ارزش برانگیختن احساسات بودهباشد.
شیوع:
میزان شیوع در جامعه نامعلوم ولی در مردها شایعتر و غالباً دربزرگترین فرد خانواده است.
خصوصیات :
خصوصیتاصلی این اختلال الگوی نافذ کمال طلبی و انعطاف ناپذیری است. طبق فرضیات فروید ایناختلال با مسائل مقعدی رشد روان جنسی معمولاض حدود 2 سالگی ارتباط دارد.
فاقد حسشوخی هستند.
صفات وسواسی می تواند پیش درآمد اسکیزوفرنی باشد یا بعدها تبدیل بهافسردگی شود. عواطف کند و سطحی نیست ولی محدود است. پاسخ به سوالات بطور غیر عادیمعظل است. مکانیسم های دفاعی معمولاً " دلیل تراشی" ، "جدا سازی" ، اندیشه ورزی" ،واکنش سازی" و " ابطال" می باشد.
درمان:
رفتار درمانی و گروه درمانی به ندرت اپر دارند.
داروها : کلونازپام، کلومیپرامین، فلئوکزین.
بیماری اختلال شخصیت وسواسی، تفاوتهایی با بیماری وسواس اجباری دارد ازجمله:
- طول مدت بیماری
- هنوز بهطور کامل عادت نشده است.
- خود بیمار، بیمار بودنش را باور ندارد و تصور میکند که حق با اوست.
- در عملکردهای روزانه، اشکال زیادی ایجاد نشده و دیگران هم متوجه رفتار وسواسگونه نمیشوند.
- شدت عملکردهای وسواسی، ضعیفتر است اما میزان نظم و ترتیب، دست و پاگیر میباشد.
- بیمار، قابل تحمل است و نظم و ترتیب خوبی دارد.
- بیمار به دلیل آگاهنبودن از بیماری خود، بهدنبال درمان نیست.
- بیمار، فرافکنی نموده و تصور میکند کار خودش، درست است و دیگران اشتباه میکنند.
- عوامل افسردگی، کمتر دیده میشود ولی فراوانی بیشتری در بین مردم دارد و پنهان و مرموز میباشد.
● خصوصیات فرد دارای اختلال شخصیت وسواسی
- بهطور معمول از انجام کارهای خود راضی نمیشود بهطوری که از دیگران میخواهد تسلیم او شوند.
- توانایی محدودی در بیان و اظهار احساسات گرم و محبتآمیز، بهخصوص نسبت به خانواده دارد. همچنین از دادن هدیه یا پول یا حتی وقت صرفکردن برای دیگران، خودداری میکند.
- کمالگراست و همهچیز را در حد کمال میخواهد.
- بدون توجه به احساس دیگران، از آنان میخواهد تا روش او را اعمال کنند.
- برای انجام کارها، بسیار دقت صرفمیکند تا جایی که وقتی برای استراحت و یا تفریح خودش باقینمیماند.
- دچار دودلی و بلاتکلیفی است زیرا از اشتباهکردن، بسیار هراس دارد.
- زمان بسیاری را صرف جزئیات، مقررات، لیستها و برنامهریزیها میکند.
- کنترلکننده (خود و دیگران را زیاد کنترل میکند) و بهطور معمول انعطافناپذیر است.
- در دورانداختن اشیاء بیارزش و کهنه، ناتوان است.
● دلایل بروز بیماری
- میلهای نادرست و ناپاک: مانند میل به مرگ مادر به دلیل خشن و سختگیر بودن، بداخلاق و تندخو بودن و رعایت بیشازحد نظافت یا پاکیزگی که خود موجب احساس گناه میگردد و بهدنبال آن، عناد و خودتنبیهی؛ یکی از تنبیهها، این است که دچار وسواس شده است.
- مشکلات خانوادگی، شغلی و یا حتی بارداری و...
- جلبتوجه اطرافیان
- اختلال بیوشیمی مغز (عدم تعادل سروتونین در مغز و یا التهاب مغز، جراحتهای مغز و یا تومورهای مغزی) و اختلال در گیرندههای عصبی
- احساس بیکفایتی که بهطور معمول در کنار یک مادر کمالطلب به بیمار القاء شده است.
- اختلال در روابط با دیگران، خانواده و یا محیط
- نبود ارتباط خوب با مادر
اختلال وسواس اجباری که اغلب با افسردگی و اضطراب نیز همراه است، خود موجب موارد زیر میشود:
کاهش اعتمادبهنفس و ایجاد اضطراب بیشتر، چاق شدن، بالا رفتن فشارخون، چربیخون، مشکلات تیروئید و درکل مشکلات هورمونی، کمخونی و...
بنابراین بیمار باید رفتارهای جرأتورزی مانند ابراز صحیح خشم، اندوه، رنجش و نهگفتن را بیاموزد. او باید هم به خود و هم به نیازهای خود اهمیت دهد. درضمن باید بتواند نیازهایش را مطرح کند.
آسان نیست که بیان کنیم منظورمان از معنی کلمه شخصیت چیست. آن به نظر کاملاً روشن می آید ولی بیان آن بوسیله لغات سخت است. قسمتی از دلیل آن این است که بسیاری از لغاتی که ما برای توضیح افراد بکار می بریم معانی وسیعی دارند و این معانی اغلب با هم همپوشانی دارند.
این کلمات می توانند بیش از یک ناحیه از تجربه را پوشش دهند. اضطراب توضیح احساس نگرانی است، عصبانیت رفتاری را توضیح می دهد که دیگران ممکن است متوجه آن شوند وقتی شما این احساس را دارید. خجالت توضیح احساس ناراحتی با دیگر مردم است ولی همچنین ساکت بودن بیش از حد را هم شامل می شود.
این اغلب مشکل است چون روشی را که ما با دیگر مردم ظاهر می شویم می تواند در شرایط مختلف، گوناگون باشد. اگر شما فقط فردی را در محیط کار می شناسید، شما ممکن است کاملاً رفتار متفاوتی را اگر با آنها در محیط و اجتماع مواجه شوید نشان دهید.
با این وجود، در سلامت روان، کلمه شخصیت به اجتماع خصوصیات یا ویژگی هایی که هر کدام از ما را به عنوان یک فرد می سازد
برمیگردد. اینها شامل روشهایی است که ما:
- فکر می کنیم
- احساس می کنیم
- رفتار می کنیم
در انتهای دهه اول یا ابتدای دهه دوم زندگی، اغلب ما با روشهای مشخص فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن شخصیتمان را پرورش می دهیم. این اغلب تا حد زیادی برای تا آخر عمر باقی می ماند. معمولاً شخصیت ما به ما اجازه می دهد که با دیگر مردم به طور قابل قبولی- اگر نه کاملاً- کنار بیائیم.
اختلالات شخصیتی:
با این وجود برای بعضی از ما، این اتفاق نمی افتد. به هر دلیل قسمتی از پرورش شخصیت ما در راهی است که زندگی با خودمان و یا با دیگران را برای ما مشکل می سازد. یاد گرفتن از تجارب و تغییر این ویژگی ها- روشهای غیر سودمند فکر کردن ، احساس کردن و رفتار کردن – که باعث این مشکلات می شود می تواند مشکل باشد. بجز تغییرات و شخصیت که به علت حوادث ضربتی یا آسیب به مغز حاصل می شود، این ویژگیها معمولاً از دوران کودکی و یا اوایل دهه اول زندگی قابل تشخیص است.
شما ممکن است در موارد زیر مشکل داشته باشید:
- ایجاد یا ادامه رابطه با دیگران
- کنار آمدن با همکاران
- کنار آمدن با دوستان و خانواده
- دور ماندن از مشکلات
- کنترل احساسات یا رفتار
اگر به عنوان یک نتیجه شما:
- نا خشنود یا مضطرب هستید
ویا
- شما اغلب ناراحت هستید و یا موجب آزار دیگر مردم می شوید
پس شما ممکن است دچار یک اختلال شخصیت باشید( برای توضیح انواع مختلف به شرح پایین توجه فرمائید) داشتن یک اختلال شخصیتی زندگی را مشکل می سازد. بنابراین سایر اختلالات سلامت روان ( مانند افسردگی و یا مشکلات وابسته به مصرف الکل و مواد مخدر) معمولاً شایع هستند.
صحبت درباره اختلالات شخصیتی:
روشهای مختلفی برای توضیح اختلالات روانی و گروه بندی آنها وجود دارد.مشکل بودن توضیح اختلالات شخصیتی به طرز روشن آن را بیشتر مباحثه ای در مقایسه با سایر اختلالات روانی ، مانند افسردگی یا روان پریشی ( شیزوفرنی) می سازد. بعلاوه، بسیاری از مردم احساس میکنند که برچسب زدن اختلالات شخصیتی به این روش سودمند نمی باشد. با این وجود، اگر چه ما همه افرادی جدا هستیم، الگوهای مشخص اختلالات شخصیتی به نظر می رسد که بین گروه نسبتاً بزرگی از مردم مشترک است. با مشخص کردن این الگوها، ما می توانیم در روشهای کمک کردن و درمان که می تواند توسط بسیاری از مردم مورد استفاده قرار گیرند -نه فقط به صورت فردی- پرورش یابند.
اختلالات شخصیتی – مورد مناسب برای درمان؟
مدارک خوبی وجود دارد که افراد با تشخیص اختلالات شخصیتی توجه کافی توسط سرویسهای سلامت روان را آنطور که باید دریافت نکرده اند. این سرویسها عموماً روی بیمارهای روانی مانند شیزوفرنی، اختلالات دو قطبی و افسردگی متمرکز شده اند. بعضی تردیدها وجود دارد که آیا آنها چیز مفیدی برای ارائه به اختلالات شخصیتی دارند. تحقیقات روشن ساخته است که سرویسهای سلامت روان می توانند و باید به افراد با اختلالات شخصیتی کمک کنند.
انواع مختلف اختلالات شخصیتی:
تحقیقات نشان داده اند که اختلالات شخصیتی بر اساس مزه و طعم احساسی به سه گروه تقسیم می شوند:
دسته A مشکوک
دسته B احساسی و از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل کردن
دسته C مضطرب
همانطور که شما در تشریح هر گروه می خوانید، شما ممکن است بعضی جنبه های شخصیت خودتان را به خوبی تشخیص دهید. این ضرورتاً به این معنی نیست که شما یک اختلال شخصیتی دارید. بعضی از این خصوصیات حتی ممکن است در بعضی نواحی زندگی شما سودمند باشد . با این وجود اگر شما یک اختلال شخصیتی دارید این جنبه های شخصیت شما می تواند کاملاً مفرط باشند. آنها ممکن است زندگی شما و افرادی را که در اطراف شما هستند ضایع سازند. مردم ممکن است علائم بیش از یک اختلالات شخصیتی را نشان دهند.
دسته A = > مشکوک
شخصیت پارانوئید:
- مشکوک
- احساس کریه و زننده بودن بقیه مردم نسبت به خود (حتی وقتی که شواهد نشان می دهد که این درست نیست).
- حساس به عدم پذیرش
- تمایل به لجاجت و بیزاری
شخصیت اسکیزوئید:
- سرد احساسی
- تماس با بقیه مردم را دوست ندارد، ترجیح می دهد در خود باشد.
- داشتن یک دنیای غنی مجازی.
شخصیت شیزو تایپال
- رفتار غیر عادی
- عقاید عجیب و غریب
- اشکال در فکر کردن
- کمبود احساس یا واکنشهای احساسی نامناسب
- می تواند چیزهای عجیب ببیند یا بشنود
- وابسته به بیماری روانی شیزوفرنی
دسته B = > احساسی و از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل کردن
شخصیت غیر اجتماعی یا غیر مناسب برای معاشرت:
- بی اهمیت بودن به احساس دیگران
- به راحتی نا امید شدن
- تمایل به رفتار خشن
- ارتکاب جرم
- مشکل داشتن در ایجاد ارتباط صمیمی
- از روی انگیزه آنی عمل کردن – انجام کارها بدون فکر به آنها در یک لحظه
- عمل احساس گناه
- عدم یادگیری از تجارب ناخوشایند
شخصیت مرزی یا از نظر احساسی بی ثبات:
- از روی انگیزه آنی عمل کردن
- مشکل در کنترل احساسات
- احساس بد در مورد خود
- اغلب خود آزاری مانند خود زنی یا تلاش برای خودکشی
- احساس تو خالی بودن
- ساختن ارتباط سریع ولی ازسریع دست دادن آنها
- می تواند احساس سوءظن ( پارانوئید) یا افسردگی کنند
- شنیدن صدا وقتی تحت فشار قرار گیرند.
شخصیت نمایش عمدی احساسات:
- حوادث فوق نمایشی
- خود محوری
- نشان دادن احساسات قوی که سریعاً تغییر می کند و طولانی نیستند
- می توانند پیشنهاد کردنی باشند
- نگرانی زیاد در مورد ظاهر خود
- تمایل زیاد برای چیزی جدید و مهیج
- می توانند اغوا کننده باشند.
شخصیت علاقه مفرط به خود و ظاهر فیزیکی اش:
- داشتن یک حس قوی از خود مهم بودن
- رویاهای نامحدود موفقیت، قدرت و هوش سرشار
- تمایل زیاد برای جلب توجه دیگران ولی نشان ندادن احساسی گرم به نوبه خود
- استثمار دیگران
- درخواست برای لطفی که نمی توانند آنرا جبران کنند
دستهC = > مضطرب
شخصیت وسواسی- اجباری:
- نگران و شک داشتن زیاد
- کامل گرا – همیشه چیزها را چک می کنند
- سخت در آنچه انجام می دهند
- محتاط، غرق شده در جزئیات
- نگران در مورد انجام دادن اشتباه چیزها
- سخت یافتن تطابق با شرایط جدید
- اغلب داشتن معیارهای اخلاقی بالا
- داوری کننده
- حساس به انتقاد
- می توانند افکار و تصورات وسواسی داشته باشند( اگر چه نه به بدی در بیماران وسواسی)
شخصیت اجتناب کننده:
- خیلی مضطرب و عصبی
- نگرانی زیاد
- احساس نا امنی و پست بودن
- باید دوست داشته شوند و مقبول باشند
- شدیداً احساس به انتقاد
شخصیت وابسته:
- منفعل
- وابسته به دیگران در تصمیم گرفتن
- انجام دادن کارهایی که دیگران می خواهند انجام دهند
- سخت یافتن کنار آمدن با کارهای روزانه
- احساس نا امیدی و بی کفایتی
- براحتی احساس تسلیم شدن بوسیله دیگران
علتهای اختلالات شخصیتی چیست؟
پاسخ روشن نیست ولی به نظر می رسد که مانند سایر بیماریهای روانی ژن، مشکلات مغز و روش تربیت می توانند قسمتی نقش داشته باشند.
شواهدی برای اهمیت موارد زیر وجود دارد:
روش تربیت:
- سوء استفاده جسمی یا جنسی در کودکی
- خشونت در خانواده
- والدینی که الکل زیاد می نوشند
اگر بچه ها از این گونه محیطهای سخت خارج شوند احتمال کمتری برای پیشرفت یک اختلال شخصیتی وجود دارد.
مشکلات زودرس:
مشکلات رفتاری در بچگی مانند خشونت شدید، سرپیچی و خلق وخوی قهر کننده تکرار شونده
مشکلات مغزی:
بعضی افراد با اختلال شخصیتی ضد اجتماعی دارای تفاوتهای بسیار جزئی در ساختمان مغزشان و روشهای عمل بعضی از مواد شمییایی در مغزشان هستند. با این وجود تصویربرداری مغز یا تست خون برای اختلالات شخصیتی وجود ندارد.
چیزهای که آن را بدتر می سازد:
- مصرف زیاد الکل یا مواد مخدر
- مشکلات کنار آمدن با خانواده یا همسر
- مشکلات مالی
- اضطراب، افسردگی، یا سایر اختلالات روانی
کمک :
در مان افراد با اختلالات شخصیتی می تواند بر پایه روانشناسی (صحبت درمانی) و یا جسمی (دارو درمانی) باشد.
1. درمان بر پایه روانشناسی
- مشاوره: صحبت کردن وگوش دادن، این بستگی به رابطه اعتماد آمیز بین مشاور و فرد مشاوره شونده دارد.
- روان درمانی پویا: نگاه به چگونگی اثرات تجارب گذشته بر رفتار فرد دارد.
. شناخت درمانی :یک راه به تغیییر روشهای ناسودمند فکر کردن - درمان تحلیل شناختی : یک روش برای تشخیص و تغییر روشهای نا سودمند در روابط و رفتار
- درمان رفتار لهجه ای : این روش ازترکیب درمان شناختی و رفتاری با بعضی ازفنون مذهب بودائی استفاده می کند.
این شامل فرد درمانی و گروه درمانی می باشد:
درمان در یک جامعه درمانی –این یک محل است که افراد با سابقه طولانی مشکلات احساسی می توانند برای هفته ها یا ماهها به آنجا رفته ( و یا گاهی اوقات در آنجا اقامت گزیند) .اغلب کار در گروه انجام می شود. شما از گذراندن یا نگذراندن با سایر اقامت کنندگان می آموزید. این از زندگی واقعی بدین لحاظ متفاوت است که هر گونه عدم موافقت و یا ناراحتی در یک محیط امن روی می دهد. کارکنان و سایر افراد مقیم به شما کمک می کنند تا از این مرحله مشکلات عبور کرده و از آنها بیاموزید. استفاده کنندگان و یا افراد مقیم اغلب صحبتهای زیادی در مورد چگونگی اداره شدن این محل دارند ولی مجبورند که آماده ی ماندن و مقابله با مواقع دشوار شوند.
2 .- جسمی
داروها می توانند در بعضی اختلالات شخصیتی کمک کنند.
داروهای ضد روان پریشی( معمولاً در مقدار کم)
- می توانند که حالت مشکوک بودن سه گروه A اختلالات شخصیتی ( پارانوئید، اسکیزوئید، اسکیزوتایپال) را کاهش دهند.
- می توانند در اختلال شخصیتی مرزی اگر احساس سوءظن شدید دارند و یا صدا می شنوند کمک کننده باشد.
داروهای ضد افسردگی:
می توانند در اشکالات احساسی و یا خلقی که افراد گروه B اختلالات شخصیتی ( ضد اجتماعی، مرزی و یا نا ثبات احساسی و نمایشی و یا علاقه مفرط به خود ) کمک کننده باشد.
- بعضی از داروهای ضد افسردگی مهار کننده بازگشت انتخابی سروتونین می توانند به این افراد با اختلال شخصیتی مرزی و یا ضد اجتماعی کمک کرده تا کمتر لحظه ای و خشن باشند.
- می توانند کاهش دهنده اضطراب در گروه C اختلالات شخصیتی باشند( وسواسی – اجباری. اجتناب کننده و وابسته)
ثبات دهنده خلق:
داروهای مانند لیتوم، کاربامازپین والپرات سدیم همچنین می توانند کاهش دهنده رفتارهای آنی و خشن باشند. این داروها و درمانها همچنین می توانند در افراد با اختلال شخصیتی که در حال پیشرفت به سوی افسردگی و یا شیزوفرنی هستند کمک کننده باشند.
نوع درمانی که پیشنهاد میشود بستگی دارد به:
- ترجیح فرد( بیمار یا استفاده کننده از خدمات)
- نوع اختلال شخصیتی
- دسترسی نوع درمان در ناحیه جغرافیایی
اگر شما یک اختلال شخصیتی دارید شما ممکن است اصلاً نیازی به درمان نداشته باشید ولی شما ممکن است درمان دارویی و یا صحبت درمانی وگاهی هر دو را مفید یابید. بستری در بیمارستان معمولاً به عنوان آخرین پناهگاه می باشد . ( مثلاً وقتی یک فرد با اختلال شخصیتی مرزی خودزنی بدی را انجام دهد) و فقط برای کوتاه مدت می باشد. تعداد زیادی از کمکهایی که فقط در بخشهای بیمارستان قابل ارائه بوده اکنون در درمانگاهها ویا مراکز روزانه در دسترس می باشند.
چقدر اختلال شخصیتی شایع می باشد؟
- در حدود 40 تا 70 درصد افراد در بخش روانپزشکی یک اختلال شخصیتی خواهند داشت
- 30 تا 40 درصد از بیماران روانپزشکی که توسط سرویسهای روانپزشکی در جامعه تحت درمان قرار گرفته اند یک اختلال شخصیتی خواهند داشت.
- در حدود 10 تا 20 درصد از بیماران دیده شده توسط پزشک عمومی یک اختلال شخصیتی خواهند داشت.
آیا اختلال شخصیتی طی زمان تغییر می کند؟
بله شواهدی وجود دارد که آنها تمایل کندی به بهبودی با افزایش سن دارند. رفتارهای ضد اجتماعی و اعمال آنی به خصوص به نظر می رسد که در سنین دهه3 و 4 کاهش می یابند. با این وجود می تواند گاهی اوقات در جهت مخالف کار کند. برای مثال اختلال شخصیتی شیزوتایپال می تواند به طرف اختلال روانی شیزوفرنی پیشرفت نماید.
آیا دخالتهای درمانی در درمان موثر است؟
شواهد وجود دارد که روانی درمانی و دارودرمانی هر دو موثر است ولی این شواهد ضعیف می باشد زیرا:
- مداخلات درمانی معمولاً کاملاً پیچیده هستند بنابراین مشکل است تا بدانیم که کدام قسمت یا قسمتهای مداخله درمانی واقعاً موثر بوده است.
- گروههای شرکت کننده معمولاً کوچک هستند
- روشهای اندازه گیری پیشرفت درمانی معمولاً ضعیف هستند.
- مطالعات انجام شده روی مداخلات درمانی و درمان اغلب کاملاً کوتاه بوده اند.
زندگی با اختلالات شخصیتی:
افراد با اختلالات شخصیتی مانند هر فردی که یک اشکال سلامت روانی دارد می توانند به علت تشخیصشان در معرض بد نامی و تهمت قرار گیرند. آنها می توانند جذب کننده ترس و عصبانیت و رد شدن باشند تا دلسوزی، پشتیبانی و درک شدن. این مشکلی است که نیازمند کمک واقعی می باشد. ما می توانیم با گسترش روابط دوستانه ، پشتیبانی و درک در مقابل با قضاوت و تبعیض در مورد افراد با اختلال شخصیتی کمک نمائیم.
کمک توسط خود:
- سعی کنید وقتی تحت فشار قرار می گیرید گره را باز کنید. گرفتن یک دوش آب گرم یا قدم زدن.- شما ممکن است ورزش یوگا، ماساژ یا درمان با رایحه خوش را مفید یابید.
- مطمئن شوید که شما یک خواب خوب شب دارید ولی اگر نمی توانید بخوابید ناراحت نشوید.
- مراقب سلامت جسمی و آنچه می خورید باشید. شما احساس بهتری را خواهید داشت وقتی یک رژیم غذایی متعادل با مقدار زیادی سبزیجات و میوه جات داشته باشید.
- از مصرف زیاد الکل و داروهای خیابانی و مخدر اجتناب نمائید.
- مقداری ورزش منظم انجام دهید این نباید شدید باشد. حتی پیاده شدن از اتوبوس یک ایستگاه زودتر ویا راه رفتن در بقیه مسیر می تواند موثر باشد.
- در شرایطی که کارها دچار اشکال شده است و یا در یک شرایط تحت فشار قرار گرفته اید درمان شوید( البته نه الکل یا مواد مخدر).
- به یک علاقه و یا سرگرمی روی آورید. این روش خوبی است تا دیگران را ملاقات کرده و به فکر خود در مواجه با فشارهایی که همه ما روزانه برخورد می کنیم استراحت دهید.
- در مورد آنچه احساس می کنید با یک نفر صحبت نمائید. او می تواند یک دوست و یا فامیل و یا اگر ترجیح می دهید یک درمانگرو یا یک مشاور باشد. اگر شما به درمانگرو یا مشاور دسترسی نداریدی به پزشک عمومی خود مراجعه نمائید.
- جستجوی اطلاعات در اینترنت یک منبع خوب می باشد. ( اطلاعات تکمیلی را ببینید)
- اگر کارها واقعاً دشوار هستند سعی کنید به بنگاه نیکوکاری تلفن نمائید( اطلاعت تکمیلی را ببینید)
زندگی با کسی که یک اختلال شخصیتی دارد:
شما ممکن است در مورد اثرات اختلال شخصیتی روی آنها و یا حتی روی زندگی خودتان نگران باشید. آنها چه واکنشی نشان خواهند داد اگر شما در این باره با آنها صحبت نمائید.اگر آنها نگرانی شما را جدی می گیرند اطلاعات بیشتری را از منابعی که در انتهای این جزوه آمده است جمع نمائید. حتی اگر آنها متوجه هیچ مشکلی در حال حاضر نیستند ممکن است در آینده متوجه شوند. زندگی روزانه با فردی که دارای اختلالات شخصیتی می باشد می تواند مشکل باشد ولی این همیشه مشکل نیست . فضا دادن به این افراد ، گوش دادن به آنها و تصدیق کردن دلواپسی هایشان و درگیر کردن دیگران ( دوستان، فامیل و بعضی مواقع حرفه ای های سلامت روان – پرستارها ، درمانگرها و پزشکان) می توانند همه مفید باشند. مراقبت از سلامت جسمی و روانی خود همچنین مهم می باشد.
شناخت اختلال وسواسی اجباری
اختلال وسواسی اجباری (OCD) بیماری است که باعث میشود فرد درمورد فعالیتهای روزمرهاش دچار وسواس فکری و عملی شود.
▪ ظهور این رفتارها ممکناست نشانه ابتلا به این اختلال باشد:
ـ اشتغال خاطر با اینکه آیا چیزها درست وبه صورتی دقیق در جای خود قرار گرفتهاند یا نه.
ـ ترس غیرمعمول از کثیفی یامیکروبها؛ و در نتیجه پرداختن مکرر به کارهایی مانند شستن دستها یا حمام رفتن.
ـ وارسی کردن مداوم و همیشگی یک موقعیت، مثلا اطمینان حاصل کردن از اینکه درهاقفل یا پنجرهها بسته هستند.
ـ اشتغال فکری مکرر در مورد اصوات، تصاویر، کلماتیا شمارهها.
ـ مطالبه مداوم اطمینانبخشی و تایید از جانب دیگران.
وسواس فکری
اختلال وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفهها ، بذله گوییها و شوخیها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشهای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خندهدار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع میشود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواسهای فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص میگردد.
وسواسهای فکری افکار یا تجسمهای نا خواندهای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی میگردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام میدهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی میشوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها میدانند.
نشانههای وسواس
گرچه انواع افکار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق میکند، بعضی از الگوها مشترک هستند. به عنوان مثال ، مبتلایان به وسواس امکان دارد در وارسیهای مکرر درگیر گردند. این عمل ممکن است به صورت وارسی درها و کلیدها جهت کسب اطمینان ، خاموش کردن همه وسایل ، قرار دادن کلیدها در مکان خاص و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممکن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز کردن مکرر از میکروبها اجتناب نمایند.
بعضی از مردم ممکن است تشریفات رفتاری ویژهای در مورد فعالیتهای روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص ، وارد شدن یا ترک کردن خانه یا اتاق به شیوهای معین ، سعی در تکرار (یا اجتناب از تکرار) یک عمل یا فکر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلالها ، از قبیل بیاشتهایی عصبی ، پراشتهایی و جنون موکندن (کندن موها ، کندن مژهها) میتوانند کیفیت وسواس به خود بگیرند.
خیلی مهم است که به این نکته توجه داشته باشید که بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فکری فوق را در دورهای از زندگی خود تجربه میکنند، بدون اینکه به اختلال وسواس فکری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال ، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دستها بعد از مواجه شدن با میکروبها امری طبیعی است.
آیا هر نوع توجه به پاکیزگی نشانه وسواس است؟
نشان دادن درجاتی از پاکیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر میرسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانههایی از بلوغ در کودکان در نظر گرفته میشود. همین طور ، هر کسی یک شیوه و اسلوب برای انجام کارهای خود دارد. فقط زمانی که افکار و رفتارها به طور افراطی مکرر بود ، و یا به جای کمک ، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل کرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین ، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) میکنند، طوری که مسائل مهم زندگیشان مورد غفلت قرار میگیرد.
آنها آنقدر زمان صرف بهداشت شخصی خود میکنند که از کلاس جا میمانند. آنها ممکن است آنقدر نگران میکروب و آلودگی باشند که از صرف غذا در سالن غذاخوری و به همراه دوستانشان خودداری نمایند. آنها همچنین ممکن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانههای وسواسیشان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری کنند.
دریافت کمک
اگر شما فکر میکنید که خودتان و یا کسی که شما میشناسید، از اختلال وسواس رنج میبرد (میبرید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلالی است که میتوان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو درمانی کمک کرد.
ختلال افسردگی ماژور (عمده)M.D.D
افسردگی ماژور(عمده) طیف وسیعی از اختلالات گوناگون را در بر می گیرد که تنها تشابه و نکته مشترک آنان خلق افسرده است. بیمارانی که تشخیص افسردگی ماژور برای آنها داده می شود ممکن است هم شامل بیماران افسرده ای با حداقل اختلالات وژتاتیو باشند که عملکرد اجتماعی آنان چندان افت نکرده است و هم بیماران شدیداً پسیکوتیک، هذیانی، کاشکتیک، ملانکولیک، نگاتیویستیک و در حالت استوپور یا دچار علایم زوال شدید عقلی که نیاز به مراقبت دایمی دارند را در بر می گیرد.
تعریف اختلال افسردگی ماژور عبارت است از یک یا چند حمله افسردگی ماژور بدون سابقه ای از حملات مانیا،مختلط یا هیپومانیا. حمله افسردگی عمده لااقل باید دو هفته طول بکشد. همچنین حملات افسردگی عمده باید دست کم 4 علامت از علایم تغییرات اشتها و وزن، تغییرات خواب و فعالیت، فقدان انرژی، احساس گناه، مشکل در تفکر و تصمیم گیری و افکار عودکننده مرگ یا خودکشی را داشته باشد.
خلق افسرده یا بی علاقگی یا بی لذتی علایم کلیدی افسردگی است. بیمار ممکن است بگویداحساس اندوه، نومیدی، غمگینی، یا بی ارزشی می کند. این بیماران اغلب کیفیتی غیرقابل وصف، اما مشخص برای حالت مرضی خود قایل اند. بیماران اغلب علایم افسردگی را نوعی درد مشقت بار روحی توصیف می کنند. گاه از این شکایت می کنند که نمی توانند گریه کنند. حدود این بیماران به فکر خودکشی می افتند و حدود 15 تا 10 درصد از آنها دست به خودکشی می زنند. در عین حال گاه نیز برخی بیماران از افسردگیشان خبر ندارند، ولو اینکه از خانواده، دوستان و فعالیت هایی که سابقاً مورد علاقه شان بود، کناره گرفته باشند. تقریباً همه بیماران افسرده (97 درصد) از کم شدن انرژی خود که موجب اختلال در انجام وظایفشان مانند شغل، تحصیل و ... می شود، شکایت دارند. انگیزه این بیماران برای قبول طرح های جدید کم شده است.حدود 80 درصد این بیماران از اشکال در خواب، بویژه سحرخیزی(بی خوابی انتهایی)، بیدار شدن های مکرر در طول شب که طی آن دایم به مشکلات خود فکر می کنند، شاکی هستند. بسیاری از بیماران دچار کاهش اشتها و وزن می شوند. اما برخی نیز افزایش اشتها، افزایش وزن، و افزایش خواب پیدا می کنند. اضطراب از علایم شایع افسردگی است که حدود 90 درصد از آنها را گرفتار می کند. انواع و اقسام تغییراتی که در مصرف غذا و میزان استراحت این بیماران پیدا می شود، می تواند بیماری های طبی ای نظیر دیابت، افزایش فشار خون،copd و بیماری قلبی همراه با افسردگی را تشدید کند. غیر طبیعی بودن قاعدگی و کاهش علاقه و عملکرد جنسی از دیگر علایم افسردگی است. حدود50 درصد بیماران ذکر می کنند که علایمشان در طول روز تغییر می کند به این شکل که شدت آن در صبح بیشتر است و هرچه روز به غروب می روند، کمتر می شود.
علایم شناختی افسردگی عبارت است از احساس ذهنی ضعف تمرکز و مختل شدن تفکر. حدود این بیماران به فکر خودکشی می افتند و حدود 15 تا 10 درصد از آنها دست به خودکشی می زنند. در عین حال گاه نیز برخی بیماران از افسردگیشان خبر ندارند، ولو اینکه از خانواده، دوستان و فعالیت هایی که سابقاً مورد علاقه شان بود، کناره گرفته باشند. تقریباً همه بیماران افسرده (97 درصد) از کم شدن انرژی خود که موجب اختلال در انجام وظایفشان مانند شغل، تحصیل و ... می شود، شکایت دارند. انگیزه این بیماران برای قبول طرح های جدید کم شده است.حدود 80 درصد این بیماران از اشکال در خواب، بویژه سحرخیزی(بی خوابی انتهایی)، بیدار شدن های مکرر در طول شب که طی آن دایم به مشکلات خود فکر می کنند، شاکی هستند. بسیاری از بیماران دچار کاهش اشتها و وزن می شوند. اما برخی نیز افزایش اشتها، افزایش وزن، و افزایش خواب پیدا می کنند. اضطراب از علایم شایع افسردگی است که حدود 90 درصد از آنها را گرفتار می کند. انواع و اقسام تغییراتی که در مصرف غذا و میزان استراحت این بیماران پیدا می شود، می تواند بیماری های طبی ای نظیر دیابت، افزایش فشار خون،copd و بیماری قلبی همراه با افسردگی را تشدید کند. غیر طبیعی بودن قاعدگی و کاهش علاقه و عملکرد جنسی از دیگر علایم افسردگی است. حدود50 درصد بیماران ذکر می کنند که علایمشان در طول روز تغییر می کند به این شکل که شدت آن در صبح بیشتر است و هرچه روز به غروب می روند، کمتر می شود. علایم شناختی افسردگی عبارت است از احساس ذهنی ضعف تمرکز و مختل شدن تفکر.
درمان
برای دارو درمانی باید به پزشک متخصص روانپزشک (اعصاب و روان) مراجعه نمود.
مانیا(mania)
مانیا سندرمی درست برخلاف جهت افسردگی است و به عنوان قسمتی از اختلال دو قطبی (bipolar disorder) شناخته می شود. در این بیماری حملات مانیا و افسردگی دیده می شود.
تظاهرات بالینی
تظاهرات اصلی مانیا عبارتند از سرخوشی (elation) , تحریک پذیری , پرکاری و عقاید خود مهم انگاری(self -important ideas)
خلق بالابصورت شادی , افکارمثبت بیش از حد(undue optimism) و خوشحالی سرایت کننده تظاهر می کند .و گاهی اوقات
به صورت تحریک پذیری خود را نشان می دهد. خلق در طول روز تغییر می کند هر چند که مانند افسردگی شدید تغییرات منظمی ندارد. گاهی اوقات شادی مفرط با دور های کوتاه و ناگهانی افسردگی همراه می شود.
ظاهر بیمار منعکس کننده خلق اوست بیمار لباس های روشن می پوشد و با شدت یافتن بیماری ظاهر بیمار نامرتب به نظر میرسد.
بیماران مانیک بیش از حد فعال می باشند(over active) که منجر به خستگی جسمی می شود. همچنین به آسانی کارها را ناتمام رها می کنند و کار دیگری را شروع می کنند( معادل distractible)
خواب غالبا کاهش و اشتها افزایش می یابد و تمایل زیاد جنسی وجود دارد. بیمار زیاد و سریع صحبت می کند که نشان دهنده سرعت بالای تفکر است که فشار کلام(pressure of speech) نامیده می شود. و با شدید شدن سرعت تفکر , پرش افکار(flight of idea) ایجاد می شود
افکار خود بزرگ بینی (grandios) شایع است. بسیاری از بیماران ولخرج می شوند. مثلا ممکن است خود را یک پیغمبر و یا متخصص جهت راهنمائی سران کشور بداند. گاهی اوقات دچار هذیان گزند و آسیب می شود و فکر می کند دیگران به دلیل اهمیت ویژه او قصد توطئه علیه او را دارند. هذیان انتساب (refrences) و passivity feeling ممکن است ایجاد شود. هذیان ها اغلب با گذشت زمان تغییر می کنند.
توهم هم در موارد شدید ایجاد می شود که با خلق هماهنگ است و در طول زمان دچار تغییر می شود.
بینش(insight ) همواره مختل است بیمار دلیلی برای جلوگیری از افکار خود بزرگ بینی یا محدود کردن ولخرجی خود نمی بیند. بندرت خود را بیمار می داند و نیازی به درمان احساس نمی کند. مانیا هم به سه نوع خفیف , متوسط و شدید طبقه بندی می شود
مانیای خفیف : افزایش فعالیت بدنی و تکلم , خلق متغییر و ولخرجی وجود دارد
مانیای متوسط: فعالیت زیاد به همراه فشار کلام و تکلم سازمان یافته ( disorganised speech ) , خلق یوفوریک که با کلام دوره های بی قراری و افسردگی قطع می شود و افکار خود بزرگ بینی ممکن است هذیانی شوند.
مانیای شدید: فعالیت شدید غیر قابل کنترل و افکار در هم ریخته و هذیان عجیب و غریب (bizarre) می شوند و توهم هم به وجود می آید. ندرتا بیمار بدون حرکت و گنگ می شود (manic stupor)
__________________
اطلاعیه مدیریت سایت- دعوت به همکاری : سایت ایران سلامت , جهت تکمیل و توسعه بخش ها و فعالیت های مختلف ,از افراد علاقه مند دعوت به همکاری می نماید.
ویسنده: شادمان کلاه زری
اختلال سیکوتایمیک شکل علامتی خفیفی از اختلال دوقطبی || و مشخصه اش وجود حملات هیپومانیا و حملات خفیف افسردگی است . در این اختلال دوره های متعددی با علایم هیپومانی و نیـز دوره های متعددی با علایم افسردگی بـدون آنکه واجـد معیـارهای حمله افسردگـی ماژور باشنـد ، به مدت حداقل 2 سال وجود دارد .
طول این دوره در کودکان و نوجوانان حداقل یک سال است . این بیماران در طی این دو سال هیچ حمله ای از نوع افسردگی ماژور ، مانیـا یا مختلط نداشتـه انـد . همچنـیـن طی ایـن دوره 2 ساله بیمار هرگز بیش از 2 ماه فاقد علایم نبوده است . اینها به ویژه کسانی هستند که از مشکلاتـی در زمـیـنـه زنـاشـویـی و روابط بین فردی شکایت دارند .
نـسبــت زن بـه مـرد در اخـتـلال سیـکـلـوتـایـمـیـک حدود 3 بـه 2 است . در 75 - 50 درصـد از کل ایـن بیماران سن شروع 25 - 15 سالگی است .
درمان : دارودرمانی - روان درمانی ( فردی ، گروهی و خانوادگی )
امیل کریپلین (Emil Kraepelin ۱۹۲۹-۱۸۵۶) روانشناس آلمانی، در تلاش اولیه خود برای دسته بندی بیماریهای روانی، از اصطلاح پارانویای مطلق برای شرح حالت روانی ای استفاده کرد که توهم، جزء اصلی آن باشد اما این توهم هیچ صدمه و زوال آشکاری به سلامت عقل شخص وارد نکند و نشانه بیماریهای دیگری چون جنون زودرس (یا dementia praecox)، که اصطلاح قدیمی بیماری شیزوفرنیاست، در آن نباشد. پارانویا، در معنای اصیل یونانی خود، به معنای دیوانگی است (پارا para = خارج و نوس nous = عقل). کریپلین با استفاده از این ریشه لغوی، نامی برای تشخیص افکار توهمی به وجود آورد. بنا به تعریف او هرگونه افکار توهمی، بدون احساسات خودآزارانه، در این دسته میگنجند. برای مثال کسی که دچار این توهم شدهاست که یک شخصیت مهم سیاسی یا ادبی است، میتواند در دسته مبتلایان به پارانویای مطلق بگنجد.
هرچند که اصطلاح پارانویای مطلق دیگر چندان استفاده ندارد و اصطلاح اختلال هذیانییا Delusional disorder جایگزین آن شدهاست اما جدیدا، از این لغت برای شرح حالتی به کار میرود که شخص مبتلا به آن، از توهمات خود بسیار آزار میبیند زیرا:
1. این شخص تصور میکند که صدمه یا حادثه آزار دهنده در حال رخ دادن است یا قرار است رخ دهد.
2. شخص تصور میکند که شخصی قصد آزار و صدمه رساندن به او را دارد.
مثالهایی از پارانویای بالینی
ه طور کلی و با استفاده بی قید و شرط از اصطلاح پارانویا، میتوانیم بگوییم توهمات پارانویید میتوانند شامل مواردی چون اینکه شخص تصور میکند تحت تعقیب است، مسموم شدهاست یا شخصی بسیار مهم (مانند یک شخصیت سینمایی، سیاسی یا ورزشی)، دورادور عاشق اوست. چنین توهماتی به عنوان جنون جنسی نیز شناخته میشوند. توهمات پارانویید معمول دیگر شامل این باور است که شخص خود را مبتلا به بیماریی تخیلی یا آلودگی انگلی میداند، یا اینکه باور دارد ماموریتی ویژه داشته و یا اینکه برگزیده خداوند است، یا اینکه اعمال وی توسط نیرویی خارجی کنترل میشود.
بسیاری از حکام مستبد، به پارانویا مبتلا بودهاند. برای مثال استالیننمونه بارزی از شخص پارانویید بودهاست. این مورد میتواند سوال خوبی را به وجود بیاورد که در مورد استالین، در واقع دشمنان زیاد او توهم نبودند.
آیا این ممکن است که داشتن دشمنان زیاد، برای ابتلا به پارانویا کافی نیست؟ این مبحث، موجب بروز مباحث فلسفی فراوانی شدهاست که به این لطیفه نیز منجر شدهاست: « اینکه تو پارانویا داری دلیل نمیشود که کسی آن بیرون نخواهد تو را بکشد.»
درمان پارانویا
درمان پارانویا بیش از هرچیز با رفتار درمانی (behavior therapy) انجام میشود که هدف آن کاستن از حساسیتهای فرد مبتلا، نسبت به انتقادها و همچنین تقویت تواناییهای اجتماعی او است. سر و کار داشتن با افراد پارانیید بسیار مشکل است زیرا بسیار زودرنج هستند و رفتارشان معمولاً خصمانهاست و از نظر احساسی بسیار بسته و نسبت به هر فعالیتی بی میل هستند.
به همین دلیل، درمان این مشکل، از پیشرفت کندی برخوردار است.برای درمان این افراد باید کوشش شود که در ابتدا چرخه شک و تردید او شکسته شود و او با تمرینهای آرامش بخش و روشهای کنترل اضطراب، از حالت انزوا خارج شود و کمکم با کمک پزشک و اطرافیان خود، تغییراتی اساسی در رفتارهای خود به وجود آورد.
بروز پارانویا در فرهنگ عمومی
در فرهنگ عامه امروز، پارانویا اشکال و روشهای مختلفی برای ابراز خود پیدا کردهاست از جمله :
• اعتقاد به اینکه قدرت خاصی دارند یا در یک ماموریت مخصوص هستند (هذیان عظمت) • تئوری توطئه یا اعتقاد به اینکه اخبار و وقایع کاملاً نامربوط، درواقع اجزا یک نقشه بزرگ و توطئهآمیز هستند. • تعقیب شدن توسط دشمنان قدرتمندی چون تروریستها، بشقاب پرنده، سازمانهای مخفی یا شیاطین • کنترل افکار توسط اشعه نامرئی و دستگاههای پیشرفته • ترس از مسموم شدن و اعتقاد به اینکه بعضی مواد غذایی اصولا برای مسموم کردن بشر ساخته شدهاند (مانند قند مصنوعی و آبهای معدنی) [۱]
پارانویا و روشنفکران
زیگموند فروید (۱۹۳۹- ۱۸۵۶) پدر روانکاوی، اختلال پارانویا (Paranoia) را خاص روشنفکران میداند و میگوید: «بیماران پارانویا که عموماً افراد مجرد و از زمره روشنفکران اند، از شک و بدگمانی خود رنج میبرند، از دشمنان خیالی وحشت دارند و برای مبارزه با آنان، تلاش و وسایل بکر و بدیعی ابداع میکنند.» [۲]ناگفته پیداست این مفهوم فروید را نمیتوان به تمام گروه روشنفکری تعمیم داد و از طرف دیگر نیز نمیتوان مصادیق بارز رفتار پارانوئیدی را در کثیری از روشنفکران و سردمداران افکار بلند بشری نادیده گرفت. اینجاست که با صرف نظر از مفهوم «بیماری» که به نوعی اختلال روانی آن هم به تنها تعداد کمی از افراد جوامع اشاره دارد، میتوان با تعدیل این مهم، آن را به تمامی افراد بشری تعمیم داد و آن را امر طبیعی دانست، چرا که سوءظن در حد کوچکی لازمه تعامل و تصمیم گیری درست است. ثانیاً پارانویا را جزء اجتناب ناپذیر اندیشه صاحبان افکار بلند و انتزاعی نگر به شمار آورد تا ضمن صحه گذاشتن بر این فرض فروید، منظور او را به درستی فهمید. از این رو با مراجعه به زندگینامه روشنفکران و نفوذ در لایههای زیرین و پنهانی زندگی و افکار آنان، شاید به جرات بتوان گفت افرادی همچون گالیله، ژان ژاک روسو، نیچه، شوپنهاور، کافکا، همینگوی، تولستوی، فروید و ... اگرچه از اختلال شخصیت پارانوئیدی به دور بودهاند لیکن اندیشههای پارانوئیدی داشتهاند و آن را در گفتهها و نوشتههای خود تصویر کردهاند.
شاید فروید به این دلیل پارانویا را درباره روشنفکران مطرح میکند که روشنفکران افرادی هستند که قدم به مناطق ممنوعه میگذارند، به مطلق تردید دارند، به مقدسات حمله ور میشوند، از تابوها عبور میکنند، علیه حکومت میشورند، جانب محرومان و رنجدیدگان را میگیرند و نه تنها از برخورداران قدرت و ثروت طرفداری نمیکنند، بلکه استبداد و دیکتاتوری را به چالش میخوانند که بازخورد این امر سبب شکل گیری «توهم توطئه» در آنان میشود و برای خنثی کردن توطئههای دشمن فرضی به واکنشهای پارانوئیدی پناه میبرند تا از این مجرا امنیت روانی خود را بازیابند.
گالیله در یک اقدام نمادین «کاپرا را به سرقت ادبی متهم میکند و تا محکوم کردن او به وسیله مقامات پادوا پیش میرود... در ونیز هجونامه یی بر ضد کاپرا منتشر میکند.» [۳]علاوه بر آن قاطعیت و اصرار او در راه ابراز عقایدش و واژگونی اصول فکری دانشمندان پیشین، سبب شد هم عصرانش «تکبر» و «جاه طلبی بیهوده» را نیروی محرک اعمال و نظرات او بدانند. ژان ژاک روسو که خود را دوستدار بشریت میدانست و انرژی فکری - روانی خود را صرف آزادی انسان از قید و بندهای طبیعی و ماوراء طبیعی کرد، با انتشار کتاب «امیل» به جرم فتنه جویی و اغتشاش گری علیه مذهب کاتولیک، کتابش را آتش زدند و خود او تا چندی متواری بود و به قول سیمون دوبووار: «روسو از هذیان تحت آزار و تعقیب بودن رنج میبرد و در آخر از آن خسته شد و به خوف اینکه نقشههایی بر ضد وی در کار است، پایان داد. او این کار را با تمجید از خود عملی ساخت که این نیز شکلی از اختلال دماغی است. ولی این وضع آرامش وی را فراهم آورد.» [۴]نیچه به محض اینکه معشوقش او را قال گذاشت، به جنون روی آورد و به زنان بدبین شد. علیه آنان مطلب نوشت و تا آخر عمر از آنها واهمه داشت. شوپنهاور و مادرش علیه همدیگر نامههای توهین آمیز مینوشتند و همدیگر را به باد دشنام و ناسزا میگرفتند. کافکا یک روز صبح از خواب برخاست، احساس میکرد «محاکمه» خواهد شد و بایست در دادگاه حاضر شود. همینگوی «پس از معالجههای گوناگون برای افسردگی و پارانویا، بهترین تفنگ دولول شکاری انگلیسی خود را برداشت، دو فشنگ در آن گذاشت و جمجمه خویش را متلاشی ساخت.» [۵]تولستوی دچار هذیان عظمت شد و خود را «برادر بزرگ خداوند» [۶]برشمرد و حتی خود فروید از پارانویا در امان نبود. همانندسازی او با موسی که نشان از داعیه پیامبری او بود، این باور را در او ایجاد کرده بود که به سان موسی میتواند وعده دهنده «ارض موعود» باشد و بشریت را زیر سلطه فکری خود گرد آورد. این نگرش او از این شعارش در کتاب «تعبیر رویا» که «اگر نتوانم آسمان را مطیع سازم، جهنم را زیر و رو خواهم کرد.» [۷]به آسانی قابل درک است و آن هنگام که اوج مخالفتها علیه او برپا شده بود در نامه یی به «فرنتسی» چنین نوشت: «امکان دارد بعد از آنکه این همه سرود تدفین بیهوده بر سر ما نواخته شدهاست، این بار ما واقعاً دفن شویم، این مساله به میزان زیادی سرنوشت شخصی ما را تغییر خواهد داد ولی تغییری در سرنوشت دانش ما ایجاد نخواهد کرد، ما حقیقت را در تملک خود داریم.» [۸]
روشنفکر بسته به متدولوژی که دارد اغلب رگه یی از پارانویا جزء جدایی ناپذیر شخصیت و اندیشه او است چرا که او ارزشی بیش از حد برای خود قائل است، اعتقادات دیگران را به چالش میبرد، گاهی مواقع قضاوتی خشک و یکجانبه دارد، به طرزی دیوانه وار از یک موضوع دفاع میکند یا به رد دیگری میپردازد و علاقه مند به تحلیل و تفسیر است. بیش از افراد عادی از حساسیت، زودرنجی، شکاکی، بدبینی و یک دندگی بهره مند است و چه بسا همین ویژگیها و حالتهای متفاوت است که موجب شکل گیری اندیشههای عمیق در او میشود.
بدین ترتیب شخصیت روشنفکر تا حدی به انقباض میگراید. چانه زن و اهل بگومگو میشود، وضع موجود را بهتر از آنچه هست، میخواهد، خود را یگانه و منحصر به فرد میداند، در برابر دنیای بیرون حالت دفاع به خود میگیرد و گاهی دوستان نزدیک خود را نیز در شمار دشمنان سرسخت قلمداد میکند.
روشنفکر بلندپرواز و خودبزرگ بین است. از این رو همواره یک گرایش ناهشیار به اصلاح گرایی و ایجاد رفرم دارد، ادعای عظمت و جاودانگی میکند، خود را دانای کل میداند که باید معلم اخلاق دیگران باشد، همیشه به دنبال نقص زدایی از کار دیگران است در حالی که نقایص خود از نظرش دور میماند و خود را صاحب رسالت و ماموریت برای تحول و دگرگونی وضع موجود و نجات بشریت از چالشها میداند.
خلاصه اینکه چون روشنفکر به طور فطری موجودی معترض است، اعتراض پایان ناپذیر او سبب میشود مدام در معرض بی مهری و تهدید باشد و به ویژه مورد هجوم و آزار حاکمان و صاحبان قدرت، ثروت و دانش قرار بگیرد. از این رو روشنفکر یا از حکومت وحشت دارد و از چوبه دار میهراسد یا از هم طبقههایش و از اینکه در صدد تخریب و حذف او برآیند و از گردونه رقابت بیرونش کنند. شریعتی در سالهای آخر عمر نوشت: «مرگ هر لحظه در کمین است. توطئهها در میانم گرفتهاند. من با مرگ زندگی کرد هام، با توطئه خو کردهام... آنچه نگرانم کردهاست ناتمام مردن نیست... ترسم از نفله شدن است...» [۹]و جلال آل احمد از «یک چاه و دوچاله» یی که احساس میکرد دوستان و رقبایش برای سقوط او کندهاند کتاب نوشت.
گاهی پارانویای روشنفکر فلسفی است. روشنفکر گمان آن دارد که توسط نیروهای نامرئی و ماوراء طبیعی معدوم شود و در قبضه انهدام خدایان قهار محو شود یا به سان «پرومته» در زنجیر خدایان گرفتار شده یا همچون سیزیف، به انجام کار بیهوده و بی امید گماشته شود.[۱۰]
انواع اختلالات شخصیتی
شخصیت یعنی مجموعهای از رفتار و شیوههای تفکر و هیجانی شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن، ثبات(پایداری) و قابلیت پیش بینی مشخص میشود. از این تعریف این نکات قابل استنباط است:
بی همتایی و تفاوت:
شخصیت یک فرد بیهمتاست و با وجود بعضی مشابهتها، دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.
ثبات داشتن و پایداری:
اگر چه افراد در شرایط و محیط های گوناگون، ظاهرا رفتارهای متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و همچنین شیوه تفکر آن ها دارای یک ثبات نسبتا دائمی است.
قابلیت پیش بینی:
با توجه و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص میتوان سبک رفتاری و تفکری آنها را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با "ثبات در رفتار" رابطه متقابل دارد.
اختلال شخصیت چیست؟
آیا تا به حال کسی را دیدهاید که در برابر یک انتقاد ساده، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
آیا از خود پرسیدهاید که:
چرا بعضی از افراد انواع "خال کوبی" را روی پوست خود دارند؟
چرا بعضی از افراد برای خود، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند، به صورتی که در شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟
اختلالات شخصیتی گروهی از حالات روانی می باشند که بیماری نبوده، بلکه شیوه های رفتاری هستند. خصوصیات این اختلالات عبارتند از:
* الگوهای رفتاری نسبتاً ثابت، انعطاف ناپذیر و ناسازگار که به بروز مشکلاتی در ارتباط برقرار کردن با دیگران و مشکلات شغلی و قانونی منجر می گردد.
* افراد دچار این حالات تصور می کنند که الگوهای رفتاری شان طبیعی و صحیح است.
* شخصیت این افراد در برخورد با موقعیتهایی که واکنش با آن ها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، ناسازگارمی باشد، یعنی تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز میدهند.
بنابراین، اختلال شخصیت یعنی رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها.
انواع اختلال شخصیت:
بدبین(پارانویید):
این افراد دارای شک و بی اعتمادی غیر منطقی هستند و حالت تدافعی و حساسیت بیش از حدی نسبت به دیگران دارند.
منزوی(اسکیزویید):
از نظر هیجانی سرد هستند. در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارند. گوشه گیر، خجالتی، خرافاتی و از نظر اجتماعی منزوی هستند.
کمال گرا، دارای عادت خشک و مردد بوده و نیازهای طبیعی خود را مهار می کنند.
نمایشی(هیستریک):
وابسته، فاقد بلوغ فکری، زود رنج، عاطل و باطل، دائم خواستار تشویق و توجه دیگران بوده و با ظواهر یا رفتار خود با دیگران ارتباط برقرار می کنند(جلب توجه می کنند).
خودشیفته(نارسیستیک):
دارای یک حس خودباوری بیش از حد بوده و شیفته قدرت هستند. نسبت به دیگران بی علاقه هستند. خواستار توجه دیگران بوده و احساس می کنند که سزاوار توجه ویژه هستند.
دوری گزین(اجتنابی):
ترس و واکنش بیش از معمول نسبت به رد شدن، اعتماد به نفسپایین، از نظر اجتماعی گوشه گیر و وابسته هستند.
وابسته:
غیرفعال، بیش از حد پذیرای نظرات دیگران، ناتوان در تصمیم گیری و فاقد اطمینان هستند. بی تفاوت، مهاجم، سرسخت، بدخلق و قهرکننده، ترسان از صاحب اختیار بودن و سهل انگار هستند. همیشه کارها را به تعویق انداخته، استدلالی بوده و به سختی از دیگران کمک پذیرفته یا عقاید خود را کنار می گذارند.
ضداجتماعی:
خودپسند، بی عاطفه، بی نظم و بی قاعده، تحریک پذیر و بی پروا هستند. از تجارب، درس عبرت نمی گیرند و در تحصیل و کار ناموفق هستند.
بینابینی:
تحریک پذیر، دارای شخصیت ناپایدار و تغییر شخصیتی هستند. احساسات خود از جمله خشم، ترس و احساس گناه را نابجا بروز می دهند. نمی توانند خود را کنترل کنند. مشکلات هویتی دارند. ممکن است اقدام به خودزنی کنند(ایجاد جراحت یا سوزاندن قسمتی از بدن برای کاهش تنش خود) و گاهی دست به خودکشیمی زنند.
عوامل افزایش دهنده خطر:
* سابقه سوء رفتار دیگران با فرد در کودکی
* سابقه خانوادگی اختلالات خلقی
عواقب مورد انتظار:
درمان برای برخی بیماران مؤثر بوده و یک تغییر تدریجی در شخصیت و رفتار به همراه دارد. برای سایر بیماران درمان نقش نگه دارنده داشته و در مورد برخی بیماران، نتیجه ی درمان ناامید کننده است.
عوارض احتمالی:
- مشکل در حفظ شغل و ارتباط با دیگران،اضطرابو افسردگی
- سوءمصرف داروها
- عدم پایبندی به درمان
- خودکشی
میزان شیوع اختلال شخصیت
شیوع در جمعیت کلی
میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف اختلالات شخصیتی، تفاوت های معنیداری وجود دارد، برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود(5/0 تا 5/2 درصد) است، در حالی که برای اختلال اجتنابی بین(1 تا 10 درصد) اعلام شده است.
شیوع در بین دو جنس
در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس، تفاوت های معنیدار دیده می شود. برای نمونه طبق برآوردها، اختلال ضداجتماعی واختلال وسواسی- جبری در مردان بیشتر از زنان است. اختلال نمایشی و وابسته در زنان بیشتر از مردان(گاهی دو برابر مردان) است.
درمان :
درمان این اختلالات مستلزم اعتماد متقابل بین درمانگر و بیمار است. تحقق این امر ممکن است مشکل باشد، زیرا در این اختلالات اغلب انگیزه دریافت درمان مربوط به اطرافیان بیمار است نه خود بیمار. دو راه کار درمانی وجود دارد:
1- درمان روان شناختی
* خانواده درمانی و گروه درمانی
* روش های تغییر رفتار با یادگیری مهارت های اجتماعی، تقویت رفتارهای به جا، محدودکردن رفتارهای نابجا، یادگیری بروز احساسات، تحلیل شخصی از رفتار و مسؤولیت پذیری در مورد رفتارها.
2- دارو درمانی
هیچ دارویی برای علاج یا درمان اختلالات شخصیتی وجود ندارد، ولی ممکن است داروهایی برای درمان بیماری های همراه با آن تجویز شوند، مثلاً:
- داروهای ضد اضطراب
- داروهای ضد روان پریشی
*************************************************************************************************
اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث مـیشوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا کنید به تست زیر با کمال صداقت پاسخ دهید.
1 ــ فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید، کدام قسمت از صورت او هستید؟
الف: چین و چروک
ب: لکه
ج: خال زیبایی
د: کک و مک
هــ : لبخند
2 ــ دوست دارید چه نوع پرندهای باشید؟
الف: شباهنگ
ب: جغد
ج: عقاب
د: فلامینگو
هــ : پنگوئن
3 ــ کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف: پیانو
ب: ویولن
ج: سازدهنی
د: گیتار
هــ : دف
4 ــ کدام یک از برنامههای تلویزیونی برای شما جالبتر است؟
الف: اخبار و برنامههای مستند
ب: فیلمهای درام و زندگینامه
ج: هیجانی و پلیسی
د: عشقی و ماجرایی
هــ : کمدی و کارتون
5 ــ کدام یک از بازیهای شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟
الف: ترنهای هوایی سریعالسیر
ب: قطار یا قایق
ج: نمایش و اجرای کمدی
د: چرخ و فلک و وسایلی که سریع میچرخند
هــ : هیچ کدام، من از شهربازی متنفرم
6 ــ آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان میخندید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: برخی مواقع
د: معمولا
هــ : همیشه
7 ــ اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت،چه عکسالعملی نشان میدهید؟
الف: عصبانی میشوید
ب: ناراحت میشوید
ج: برایتان جالب است
د: تلافی میکنید
هــ : چندین برابر تلافی میکنید
8 ــ اولین چیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور میکند،چیست؟
الف: کار یا تحصیل
ب: مشکلات زندگی
ج: صبحانه
د: روزی که در پیش دارید
هــ : کاری که تا شب انجام خواهید داد
9 ــ در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف: وقت طلاست
ب: سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج: آنچه برای خود میپسندی، برای دیگران هم بپسند
د: زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
هــ : بیخیال باش، هرچه باداباد
10 ــ آیا به حیوانات علاقهمندید؟
الف: اصلا
ب: تعداد کمی از حیوانات
ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات
هــ : تمام حیوانات
11 ــ شما لبخند میزنید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی اوقات
د: اغلب
هــ : آنقدر زیاد که برخی فکر میکنند دیوانه هستم
12 ــ نظر دیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟
الف: بیرحم
ب: سرد و بیاحساس
ج: زیبا
د: دوستداشتنی
هــ : خوشگذران
13 ــ شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان میدهید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی
د: اغلب
هــ : حداکثر تا جایی که امکان دارد
14 ــ شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان کنید؟
الف: اصلا
ب: احتمالا نه
ج: گاهی
د: بله
هــ : البته، تا جایی که امکان دارد به خودتان میرسید
15 ــ آیا زندگی شما با برنامهریزی پیش میرود؟
الـــف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامهریزی میکنم
ب: همیشه برنامهریزی میکنم
ج: بستگی به روز هفته دارد
د: درصورت امکان اجازه میدهم که خودش پیش آید
هــ : همیشه بدون برنامهریزی روزها را طی میکنم
حال امتیازات کنار گزینههایی را که انتخاب کردهاید،جمع کنید.
گزینه الف1 امتیار،گزینه ب 2 امتیاز،گزینه ج 3 امتیاز،گزینه د 4 امتیاز و گزینه هــ 5 امتیاز دارد.سپس امتیازات خودتان از 15 سوال تست را مطابق با متنهای زیر مقایسه کنید.
* اگر امتیاز شما بین یک تا 20 باشد:
بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید.مردم شما را به خاطر پشتکارتان،ازجــــان و دل مــــایــــه گــــذاشــتــــنتــــان و مـوفـقـیـتهـایـتـان تقدیر میکنند.اهداف مشخصی دارید و فکرتان بر کارتان متمرکز است.احتمالا فرزند اول خانواده هستید.احساستان را بسختی ابراز میکنید. یکی از مهمترین نگرانیهای شما این است که چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شوید.اندیشههایتان کمی متمایل به بدبینی است.اعتماد به نفس دارید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید که هدفی تعیین کنید و به آن برسید.بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریکبین مینگرید.احساس میکنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نکند.خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید.کارهایی انجام دهید کـه از آنـهـا لـذت مـیبرید.با انجام این دستورات قوه خلاقیتتان شکوفا میشود.سعی کنید که بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.
اگر امتیاز شما بین 21 تا 54 باشد:
بدین معنی است که شما یک گل رز هستید.کمی تیغ دارید ولی زیباییهای بسیاری دارید.حس شوخطبعی دارید ولی از شنیدن جوک لذت میبرید.احتمالا فرزند وسط خانواده هستید.مردم دوست دارند دوروبر شما باشند.خونگرم هستید.دوستان صمیمی بسیاری دارید.زندگی را بـا دیـد واقـعبـیـنـانـه مینگرید.آگاهید که زندگی از خوبیها و بدیها تشکیل شده است.قادرید شانس خودتان را با توجه به سـرمـایـههـایـی کـه داریـد،امـتـحـان کـنید.سختکوش هستید و به اهدافتان پایبندید.دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس میدهد. مشکلترین مساله در زندگیتان یکنواخت بودن مسائل است.یکنواختی در هر مسالهای شما را آزار میدهد و باعث کسل شدن روحیه شما میشود.
به شما پیشنهاد میگردد که افق دیدتان را وسیعتر کنید.مسائل جدیدی را تجربه و کشف کنید.آنگاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آوردهاید و مهمتر از همه اینکه فراموش نکنید که در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.
اگر امتیاز شما بین 55 تا 75 باشد:
بـدیـن مـعـنـی اسـت که شما یک گل آفتابگردان هستید در بستری از گلهای رز.یک ویژگی بارز در شما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران و جلوهگری شــمـــا مـــیشـــود.مــمــکـــن اســـت شــمــا کوچکترین فرزند خانواده یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید، ولی دوستانتان شما را به عنوان یک شخص شوخطبع میشناسند.از گفتن جوک لذت میبرید.گاهی شیطنت میکنید.مایلید که با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید.با افرادی که هیچ وقت نمیخندند،راحت نیستید.دید مثبتی به زندگی دارید.در همه چیز به دنبال خوبیها هستید.بیدی نـیـسـتـیـد کـه بـا هـر بـادی بـلـرزید.گرم،دوستداشتنی،باوفا و اجتماعی هستید و هر کدام از این صفات میتواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد.انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزهتان کم است.برای شما مشکل است که فقط روی یک کار متمرکز شوید. به شما پیشنهاد میگردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند.همانطور که چهره شاد شما را میبینند. در این صورت میخواهند که همیشه با شما بـاشـنـد.بـه احـسـاسـات دیـگـران احـتـرام بگذارید.از این شاخه به آن شاخه نپرید و کاری را که دوست دارید،انتخاب کنید و تا پایان آن را انجام دهید.
مقدمه
در سه ربع اول قرن حاضر درباره شخصیت نظریههای متعدد و گوناگون آورده شده است. بطوری که تعاریف مختلفی برای شخصیت ارائه شده است که ناشی از گوناگونی این نظریههاست که صاحبانشان نظرات متفاوتی از چگونگی تشکیل و تحول شخصیت و مفاهیم انگیزشی رفتار آدمی دارند. نظریههای مربوط به شخصیت هر چند که باهم فرق دارند، در مواردی و در اصولی نزدیک به یکدیگرند و تا حدی همانند هستند. از این رو چنین به نظر میرسد که میتوان آنها را با توجه عامل یا عواملی که در هر کدام مهمتر از عوامل دیگر پنداشته شدهاند، طبقه بندی کرد. ولی لازم است خاطرنشان سازیم که هیچ طبقه بندیی ، به خصوص در مورد نظریههای مربوط به شخصیت ، نمیتواند خالی از عیب و نقص باشد و قطعی محسوب شود. نظریهای که به یک اعتبار در طبقهای آمده است، ممکن است به اعتباری دیگر در طبقهای دیگر قرار گیرد و این خود دلیل اختلاف طبقه بندیهایی است که تاکنون صورت گرفته است.
سوال اصلی در مطالعه شخصیت (Personality) و نظریههای شخصیت این است که شخصیت چیست؟ با وجود مطالعات و تحقیقات زیاد به دلیل پیچیدگی شخصیت که ناشی از پیچیدگی انسان است هنوز پاسخ واحد یکسانی به این سوال داده نشده است و به همین دلیل نظریههای مختلفی پیرامون این موضوع شکل گرفته است که میتوان آنها را در هشت رویکرد اصلی روانکاوی، تیپ شناسی ، رفتاری ، یادگیری اجتماعی ، تحلیل عاملی ، شناختی ، انسان گرایی و رویکرد حیطه محدود مورد بررسی قرار داد. در کنار این رویکردها که رسمی هستند یک رویکرد شخصی نسبت به انسان و شخصیت در اکثر ما انسانها وجود دارد که اگر بخواهیم میتوانیم با مطالعه و تحقیق در این باره ، آن را به یک نظریه رسمی تبدیل کنیم.
وجوه اشتراک و افتراق نظریههای شخصیت
در بعضی از این نظریهها اهمیت فراوان به ضمیر ناخودآگاه داده شده است و پیروان آن معتقدند که آدمی از انگیزههای واقعی رفتار و اعمال خود بی اطلاع است، زیرا آنها در شعور باطن یا ناخودآگاه هستند. در نظریههای دیگر ، ناخودآگاه مورد انکار است، یا کم اهمیت است و یا این که تاثیرش فقط در افراد نابهنجار مورد قبول است. در این نظریهها خود آگاه حاکم بر رفتار آدمی دانسته شده است. نظریات فروید و یونگ و ماری جزو دسته اول و نظریه آسپرت متعلق به دسته دوم است. نظریههایی هستند که اهمیت فراوان به تاریخ زندگی و به دوران کودکی میدهند و هر کس را بنده و اسیر گذشته خود میپندارند و نظریههای دیگر آدمی را از قید گذشته آزاد ساخته، حال و آینده و گرایش به سوی غایت و غرض را در رفتار او موثر میدانند، یا این که چگونگی هر عمل را وابسته به محیط خارجی و میدانی میپندارند که شخص در موقع اجرای آن عمل در آن محیط یا میدان قرار گرفته است.
البته در نظریههای دیگر بیشتر به محیط روانی یا ذهنی توجه شده است. به این معنی که عالم خارج و رویدادهای آن ، آنچنانکه هر کس شخصا آنها را درک میکند، در رفتارش موثر واقع میشوند و چون ادراک افراد از عالم خارج و رویدادها متفاوت است، افراد آدمی در محیط واحد و در شرایط یکسان ، رفتاری متفاوت خواهند داشت. در نظریههای دیگر آدمی به صورت یک واحد کل دیده میشود که هر یک از اعمالش وابسته به سایر اعمال و متاثر از آنهاست و درک آن عمل بدون شناخت این زمینه به درستی میسر نیست. در نظریههای دیگر چگونگی یادگیریمعیار پدیدههای رفتار پنداشته شده است. خواه این یادگیری بر مبنای اصل مجاورت باشد و خواه بر مبنای اصل تقویت و پاداش. در نظریههای دیگر این توجیه و بیان بدون استعانت از علوم دیگری چون تاریخ ، مردم شناسی و جامعه شناسی و یا چون عصب شناسی ، فیزیولوژی و زیست شناسی و ... غیر میسر اعلام شده است.
نظریه رسمی در برابر نظریههای شخصی
همه ما انسانها تصوری از مفهوم شخصیت داریم و از پیش فرضهای معینی درباره شخصیت افرادی که با آنها در تعامل هستیم برخورداریم. علاوه بر این برداشتهایی نیز درباره ماهیت کلی انسانداریم. برای مثال ممکن است معتقد باشیم که همه انسانها ذاتا خوب هستند و یا برعکس. این پیش فرضها یا برداشتها همان نظریات شخصی هستند که بر اساس اطلاعات حاصل از ادراک رفتارهای اطرافیان شکل میگیرند و در واقع برمشاهده رفتار دیگران مبتنی هستند. نظریههای شخصی در مورد انسان و شخصیت با توجه به آنکه حاصل مشاهدات هستند همانند نظریههای رسمی (علمی) هستند ولی با وجود این با آنها تفاوتهای بارز دارند. نظریههای رسمی حاصل دادههای مشاهدات روی تعداد زیادی از افراد با ویژگیهای مختلف هستند و از پشتوانه اطلاعاتی وسیعتری برخوردار هستند. در کنار نظریات شخصی حاصل دید شخصی و ذهنی خودمان است، در صورتی که یک نظریه شخصیت رسمی حاصل مشاهدات عینی و بیطرفانه است و در واقع از عینیت بیشتری برخوردار است.
از طرف دیگر نظریههای رسمی از سوی کسانی که وضع کننده آن نظریه نیستند، پیوسته مورد آزمون قرار میگیرند، حمایت میشوند، اصلاح میشوند. و یا کنار گذاشته میشوند. اما در نظریههای شخصی چنین موضوعی صادق نیست. تفاوت بین نظریههای شخصی و رسمی همیشه آن گونه که مطرح شد، روشن و بارز نیست. چنین مطرح شده است که نظریه پردازان شخصیت ، رویدادهای زندگی خودشان را به عنوان منبع اصلی دادههای تجربی در نظر گرفتهاند. علاوه بر آن برداشتهای زیربنایی درباره ماهیت انساننیز هم بوسیله واقعیتهای تجربی و هم توسط طیف کاملی از عوامل فردی و انگیزشی هر نظریه پرداز هدایت شده است. اما سوال مهم در باره این نظریههای رسمی این است که تجربههای شخصی بر نظریه اثر گذاشته است یا نظریه بر تفسیر خاطرات گذشته تاثیر گذاشته است.
رویکردها در نظریههای رسمی
روانکاوی
نخستین رویکرد درباره شخصیت در واپسین سالهای قرن نوزده توسط فروید مطرح شد. نظریه پردازهای فروید چنان با اهمیت و گسترده بود که نه تنها در روانشناسیبلکه در فرهنگ، جامعهنیز نفوذ پیدا کرد، بگونهای که آن را یک انقلاب شبیه آنچه داروین با نظریه تکامل ارائه کرد دانستهاند. تقریبا تمام نظریههای شخصیت که در سالهای پس از فروید روی کار آمدند مدیون دیدگاه او هستند. در واقع نظریههای بعدی شخصیت یا در مقام گسترش و پالایش نظریه او بوجود آمدند (نظیر نظریههای روان کاوان جدید همچون یونگ ، آدلر ، هورنای و دیگران) و یا در مقام مخالفت بوجود آمدند.
رویکرد تیپ شناسی
صاحب نظران قدیمیترین طبقه بندی تیپ شناختی را به بقراط و جالینوس از حکمای یونان باستان نسبت دادهاند. بقراط جسم را دارای چهار نوع خلط خون ، بلغم ، صفرا و سودا تصور میکرد و برای هر یک از آنها ویژگیهایی را تصور میکرد. در قرن بیستم و با گرایش روان شناسی به سوی علمی شدن کوششهایی در کارهای کرچمر (Kretschmer) و شلدون به عمل آمد تا این طبقه بندی جنبه علمی بخود بگیرد. ولی با وجود تمام تلاشها به سبب انتقادات صحیحی که به آنها وارد شد، اعتبار علمی آنها کاهش یافت.
رویکرد رفتاری
رویکرد رفتاری که در کارهای بی.اف.اسکینر (B.F.Skinner) و به تبعیت از بنیان گذار آن جان.بی.واتسون منعکس شده است بازتابی است از شکل و صورت اصلی رفتارگرایی افراطی که هر نوع نیرو یا فرآیند منتسب به درون و ناهوشیار را نامربوط دانسته و بشدت رد میکند و در عوض توجه خود را با رفتار عینی قابل مشاهده و محرک بیرونی معطوف میدارد. اسکینر میکوشد تا شخصیت انسان را از طریق پژوهش در آزمایشگاه بجای درمانگاه مطالعه کند. او مخالف روانکاوی است.
رویکرد یادگیری اجتماعی
رویکرد یادگیری اجتماعی که بیشتر در کارهای آلبرت بندورا و جولیان راتر مشاهده میشود بسط رویکرد رفتارگرایی اسکینر است. آنها نیز روان کاوی را رد و بر رفتار عینی تاکید میورزند. ولی نکته اختلاف آنها این است که به متغیرهای شناختی درونی نیز اعتقاد دارند، چیزی که در نظام اسکینر مطلقا جایی ندارد.
رویکرد تحلیل عاملی
رویکرد تحلیل عاملی که بیشتر در کارهای آلپورت ، کتل ، آیزنک تجلی یافته است بر این عقیده است که شخصیت شامل مجموعهای از صفتها یا کیفیات متمایز کننده یک شخص است که میتوان آنها را از طریق تحلیل عاملی (نوعی روش آماری پیشرفته) مشخص نمود. با توجه به اینکه این نظریهها بر نقش صفتهای بنیادی در ساختار شخصیت تاکید دارند، به آنها نظریههای صفات نیز میگویند.
رویکرد شناختی
رویکرد شناختی در شخصیت بر شیوههایی که مردم توسط آنها به شناخت محیط و خودشان میپردازند، تاکید میورزد. اینکه آنها چگونه ادراک میکنند، ارزیابی میکنند، تصمیم میگیرند و مسائل را حل میکنند. این رویکرد در کارهای بسیاری از روان شناسان شناخت گرا بخصوص در کارهای جورج کلی منعکس شده است.
رویکرد انسان گرایی
رویکرد انسان گرایی که بیشتر در کارهای آبراهام مزلو و کارل راجرز منعکس شده است بخشی از جنس انسان گرایی دهه 1960 آمریکا است که با رویکردهای روان کاوی و رفتارگرایی مخالف بودند. این رویکرد و نظریه پردازان آن بر فضایل و آرزوهای انسان ، اراده آزاد آگاهانه و خود شکوفایی تاکید دارند. آنها تصویری زیبا و خوش بنیانه از انسان معرفی میکنند، برعکس روانکاوی.
رویکرد حیطه محدود
نظریه پردازان شخصیت عموما دستیابی به جامعیت یا کامل بودن را به عنوان یکی از هدفهای اصلی نظریه پردازی در نظر میگیرند. اما هیچ کدام از نظریههای موجود را نمیتوان بدرستی جامع دانست و به علاوه داشتن چنین هدفی میتواند غیر واقع بینانه باشد. برخی روان شناسان پیشنهاد میکنند که برای رسیدن به درک کاملتری از شخصیت نیاز داریم که تعدادی نظریه جداگانه وضع کنیم که هر کدام گستره محدودی داشته باشد و بر یک وجه محدود و باریک شخصیت تاکید ورزد. در حال حاضر این نوع گرایش بیشتر شده و در کارهای کسانی نظیر دیوید مک کلند ، ماروین زاکرمن و آرنولد باس و رابرت پلامین و دیگران منعکس و قابل مشاهده است.
گوناگونی در رویکردها به شخصیت
رویکردهای مختلف به شخصیت غالبا با یکدیگر همسو نیستند و در جهت مخالف یا اصلاح نظریه قبلی بوجود آمدهاند، اما این ساده انگاری خواهد بود که تصور کنیم تنها یک از نظریهها درست و بقیه غلط ، در واقع این اختلاف به معنی بیاعتباری آنها نیست بلکه هر دیدگاهی تنها بخشی از حقایق مربوط به انسان را بازگو میکند و این نقطه را یادآور میشود که شخصیت موضوع پیچیده ای است، در شکل گیری آنها شرایطی تاریخی و زندگی شخصی نظریه پرداز تاثیر داشته است و علم روانشناسیعلم جوانی است و روان شناسی شخصیت از آن هم جوانتر است.
عوامل موثر بر نظریات شخصیت
نظریههای جدید مربوط به شخصیت ناگهان بروز و ظهور نکردهاند، بلکه از تحقیقات دانشمندان سلف از بقراط و افلاطونو جالینوس تا ابن سیناو جان لاک و هابس و بسیاری دیگر مایه گرفتهاند، ولی در دوران معاصر مهمترین عواملی که در تنظیم و تعبیر نظریهها تاثیر مسلم داشتهاند، عبارتند از:
1. مطالعات و تحقیقات درمانگاهی (کلینیک) که در سده گذشته با شارکو و پیرژانه فرانسوی آغاز شد و توسط فروید ، یونگ و مکدوگال ادامه یافتند.
2. گشتالتیا نظریه هیات کل که ورتهایمر و کهلر و کافکا پیشروان آن بودهاند.
3. روان شناسی تجربی و پیشرفتهای آن
4. روان سنجی و اندازه گیریهای آن
فواید نظریههای شخصیت
- فایده نظریههای مربوط به شخصیت بخصوص در این است که در برابر تحقیقات تجربی و آزمایشگاهی که فقط گوشهها یا جنبههای محدودی از شخصیت را مورد مطالعه و بررسی قرار میدهند، این نظریات درباره ارتباط این گوشهها و یا جنبهها و در نتیجه درباره چگونگی تشکیل و تحول شخصیت به بحث و تحقیق میپردازند.
- فایده دیگر نظریهها این است که نشان میدهند، مطالعه و تحقیق در چه زمینهای بهتر است صورت گیرد و این زمینهها و فرضهایی را که در تحقیق شخصیت مهم هستند، معلوم میدارند.
- فایده دیگر نظریههای شخصیت این است که افکار تازهای به میان میآورند و حس کنجکاوی را بر میانگیزند و برای تحقیقات دیگر مقدمه میشوند و بدین ترتیب به پیش بردن علم کمک میکنند.
به سوی یک دیدگاه یکپارچه از شخصیت
هر یک از رویکردهای بالا چگونگی رشد خصوصیات افراد و تعامل آنها با شرایط محیطی را به طریقی توضیح دادهاند. اما بهترین دیدگاه برای نگریستن به شخصیت یعنی بدست آوردن تصویر یکپارچه از شخص کدام است؟ رشته روانشناسی شخصیتدوره انتقالی پرتحولی را پشت سر میگذراند. آشکار است که هیچ نظریه برای تبیین شخصیت کفایت نمیکند و روند جاری در جهت در جهت تلفیق رویکردهای مختلف سیر میکند.
|
ختلال درد |
اختلال درد که یکی از اختلالات جسمیسازی است به معنی اشتغال ذهنی با درد است، بدون اینکه بمیاری جسمی برای توجیه شدت آن وجود داشته باشد. درد، از مسیر نوروآناتومیک تبعیت نمیکند. استرس و تعارض ممکن است با شروع یا تشدید درد، ارتباط نزدیکی داشته باشد.
|
تشخیص، علایم و نشانهها |
درد ممکن است با علایم موضعی حسی - حرکتی همراه باشد، مانند بیحسی و پارستنزی علایم افسردگی شایع هستند.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اپیدمیولوژی |
شروع میتواند در هر سنی باشد، ولی به خصوص در سن سیوچهل سالگی میتواند شروع شود. در زنان شایعتر از مردان است. در خویشاوندان درجهٔ اول شواهدی از میزان بالای درد، افسردگی و الکلیسم وجود دارد.
|
سببشناسی |
- رفتاری: در صورت پاداش گرفتن، رفتارهای مرتبط با درد تقویت میشوند (مثلاً علایم درد میتواند با رفتار توجهآمیز از طرف دیگران یا اجتناب از کاری که مورد علاقهٔ فرد نیست، تشدید گردد). - بین فردی: درد وسیلهای برای تحت نفوذ قرار ددن و بهدست آوردن منافع در یک ارتباط است (مثلاض برای حفظ ازدواجی شکننده). - زیستشناختی: در بعضی از بیماران به دلیل نابهنجاریهای شیمیائی یا ساختمانی در دستگاه لیمبیک و حسی، که آنها ره به درد مستعد میکند، به جای بیماری روانی دیگر، اختلال درد ایجاد میشود.
|
روانپویشی |
بیماران ممکن است به شکلی نمادین، تعارضی روانی را از طریق جشم خود نمایش دهند. فرد ممکن است به شکل ناخودآگاه، درد هیجانی را نقطهٔ ضعف بداند و آن را به بدن خود جابهجا کند. درد میتواند بهعنوان روشی برای بهدست آوردن عشق یا برای مجازات اسفتاده شود. مکانیسمهای دفاعی که در این اختلال دخیل دانسته میشوند، عبارتند از: جابهجائی، جایگزینی و واپسزنی.
|
هیپوکندریازیس |
ترس بیمارگون یا اعتقاد به داشتن یک بیماری جدی با وجود اینکه بیمارئی وجود ندارد (۱). (۱) . بیماری بهدلیل دردهای گوارشی به پزشک مراجعه میکند. ولی علیرغم بررسیهای متعدد و اطمینان پزشک مبنی بر جدی و خطرناک نبودن علایم، تصور میکند. مبتلا به سرطان معده شده است. تشخیص این بیمار کدام است؟ (پیشکارورزی، اسفند ۷۸)
|
الف ـ اختلال تبدیلی |
ب ـ هیپوکندریازیس |
|
|
ج ـ اختلال جسمانی کردن |
د ـ اختلال وسواسی - اجباری |
|
تشخیص، علایم و نشانهها |
ـ هرکدام از اعضاء بدن ممکن است درگیر شوند. از همه شایعتر درگیری سیستمهای گوارشی و قلبی عروقی است. ـ بیمار اعتقاد دارد که بیماری یا اختلال کارکرد وجود دارد. ـ معاینه بالینی یا جواب منفی آزمایشها، تنها به مدت کوتاه موجب اطمینانبخشی بیمار میگردد. و بعد علایم برمیگردد (در هذیان جسمی، نمیتوان به بیمار اطمینانخاطر داد). ـ اختلال حداقل شش ماه طول میکشد. ـ اعتقاد، شدت هذیانی ندارد.
|
اپیدمیولوژی |
ـ شیوع ۱۰% از کل بیماران طبی ـ مردان و زنان به نسبت مساوی درگیر میشوند. ـ در تمام سنین میتواند اتفاق بیفتد، اوج ابتلاء در مردان در سنین سی سالگی و در زنان در سنین چهلسالگی است. ـ در دوقلوهای مونوزیگوت و خویشاوندان درجه اول دیده میشود.
|
سببشناسی |
ـ روانزاد، ولی بیمار ممکن است به شکل مادرزادی به عملکردها و احساسهای بدنی، حساسیت بیش از حد داشته باشد و آستانه تحملش برای درد یا ناراحتی جسمی پائین باشد. ـ پرخاشگری نسبت به دیگران از طریق قسمت خاصی از بدن، به سمت خود برمیگردد. ـ عضو مبتلا ممکن است معنای نمادین مهمی داشته باشد.
|
آزمونهای آزمایشگاهی و روانشناختی |
الف ـ نتیجه معاینههای جسمی مکرر برای رد بیماری طبی، منفی هستند. ب ـ در MMPI-2 نمره هیستریک بالا است. ج ـ در آزمون رورشاخ، پاسخهای زندگی زیاد است.
|
روانپویشی |
واپسزنی خشم به دیگران؛ جابهجائی خشم به شکایات جسمی، درد و رنج بهعنوان مجازاتی برای تکانههای گناهآلود غیرقابل قبول استفاده میشود؛ ابطال.
|
تشخیص افتراقی |
تشخیص با اثبات اختلال است، نه با رد اختلالات دیگر باید اختلالات جسمی را رد کرد، با این وجود ۱۵ تا ۳۰% بیمارانی که اختلال هپوکندریاکال دارند، متشکل جسمی هم دارند. بررسی از جهت بیماری طبی ممکن است با اهمیت بیش از حد دادن به شکایت جسمی، باعث تشدید اختلال شود. ـ افسردگی: ممکن است بیمار شکایت جسمی داشته باشد، یا شکایت جسمی قسمتی از سندرم افسردگی باشد. به دنبال نشانههای افسردگی باشید (مثلاً بیاحساسی، فقدان لذت، احساس بیارزشی) ـ اختلال اضطرابی: با اضطراب واضح با علایم و نشانههای وسواس فکری - عملی مشخص میشود. بیتفاوتی زیاد وجود ندارد. ـ اختلال جسمیسازی: چند سیستم عضوی درگیر میشود؛ شکایات مبهم. ـ اختلال درد: درد شکایت اصلی و معمولاً تنها شکایت است. ـ تمارض و اختلالات ساختگی: در سابقه بستریهای مکرر و نفع واضح ثانویه وجود دارد. علایم ارزش نمادین ندارند و تحت کنترل ارادی هستند. زیبای بیتفاوت وجود ندارد. ـ اختلال جنسی: اگر شکایت اصلی در رابطه با ارتباط جنسی است. تشخیص، اختلال جنسی است.
|
سیر بیماری و پیشآگهی |
سیر بیماری، مزمن و همراه با دورههای بهبود است. معمولاً دورههای تشدید با استرسهای قابل تشخیص در زندگی همراه است. پیشآگهی خوب با شخصیت پیشمرضی حداقل همراه است و پیشآگهی بد با اختلال جسمی قبلی یا سوارشده بر اختلال فعلی.
|
درمان |
ـ دارودرمانی: درمان داروئی علایم؛ داروهای ضداضطراب و ضدافسردگی برای اضطراب و افسردگی؛ و داروهای سروتونرژیک برای افسردگی و اختلال وسواس فکری - عملی مفید هستند. مصاحبه با کمک دارو میتواند باعث پالایش (catharsis) و بهبودی بالقوه نشانههای بیماری شود، با این وجود، معمولاً این بهبودی، تنها موقتی است. ـ روانشناختی: ۱. رواندرمانی پویش روانی مبتنی بر بینش، معنای نمادین نشانه را مشخص میکند و مفید است. به بیمار جملاتی مانند 'همه اینها در ذهن تو است' نباید گفته شود. ارتباط طولانیمدت با پزشک یا روانپزشک، همراه با اطمینانبخشی به بیمار که بستری جنسی ندارد، مفید است. ۲. هیپنوتیزم و رفتاردرمانی برای القاء آرمیدگی مفید است. اختلال تبدیلی طولانیمدت میتواند ایجاد اضمحلال جسمی کند (مثلاً آتروفی یا سفتی ماهیچه، استئوپروز)، بنابراین توجه به این نکات ضروری است.
|
اختلال بدشکلی بدن |
عقیده خیالی (نه در حد هذیانی) مبنی بر اینکه اختلالی در ظاهر کل یا قسمتی از بدن وجود دارد.
|
تشخیص، علایم و نشانهها |
شکایت بیمار از نقص است (مثلاً چین و چروک، ریزش مو، بیش از حد کوچک بودن پستانها یا آلت تناسلی مردانه، لکههای پیری، قد). شکایت بیمار تناسبی با هر نوع ناهنجاری جسمی عینی و خفیف ندارد. زمانیکه یک ناهنجاری جسمی خفیف وجود دارد، نگرانی فرد بیش از حد معمول است. البته، اعتقاد شدت هذیانی ندارد؛ مثل آنچه که در اختلال هذیانی نوع جسمی (سوماتیک) دیده میشود (یعنی فرد این احتمال را میدهد که شدت نقص را بیش از حد تخمین میزند با اینکه ممکن است اصلاً نباشد).
|
اپیدمیولوژی |
شروع بیماری از نوجوانی تا اوایل بزرگسالی است. مردان و زنان به نسبت مساوی مبتلا میشوند.
|
سببشناسی |
- ناشناخته. ـ زیستشناختی: پاسخ به داروهای سروتونرژیک، دخالت سروتونین یا ارتباط با بیماری روانی دیگری را مطرح میکند (۱). ـ روانشناختی: به دنبال تعارض ناخودآگاه در ارتباط با قسمت اعوجاجیافته بدن باشید. (۱) . در سببشناسی بیماری که اعتقاد غیرواقعی مبنی بر کوچک بودن آلت خود دارد، که البته به شدت هذیان نبوده و با اطمینانبخشی پزشک بهصورت نسبی اصلاح میگردد، کدام انتقالدهنده عصبی مطرح است؟ (دستیاری بهمن ۸۰)
|
الف ـ سروتونین |
ب ـ استیلکولین |
ج ـ نورآدرنالین |
د ـ هیستامین |
|
آزمونهای آزمایشگاهی و روانشناختی |
آزمون نقاشی شکل آدم بهصورت بزرگتر یا کوچکتر کشیدن یا نکشیدن قسمت مبتلای بدن است.
|
پاتوفیزیولوژی |
هیچگونه ناهنجاری بیمارگون وجود ندارد. ممکن است واقعاً نقصهای خفیفی در بدن وجود داشته باشد که براساس آن عقاید خیالی شکل میگیرد.
|
روانپویشی |
مکانیسمهای دفاعی عبارتند از: واپسزنی (در مورد تعارضهای ناخودآگاه)، اعوجاج و نمادینسازی (در مورد قسمت مبتلای بدن)، و فرافکنی (این عقیده که اشخاص دیگر هم بدشکلی خیالی را میبینند).
|
تشخیص افتراقی |
تصویر اعوجاجیافته بدن در اسکیزوفرنی، اختلال خلقی، اختلال طبی، بیاشتهائی عصبی، جوع عصبی، اختلال وسواس فکری - عملی، اختلال هویت جنسی، کورو (نگرانی در مورد اینکه آلت تناسلی مردانه به داخل بدن فرو رود) رخ میدهد.
|
سیر بیماری و پیشآگهی |
سیر بیماری مزمن است همراه با مراجعههای مکرر به پزشکان، جراحان پلاستیک، یا درمانولوژیستها. ممکن است افسردگی ثانویه رخ دهد، در بعضی موارد، بدشکلی تصویری بدن تبدیل به اعتقاد هذیانی میشود.
|
درمان |
ـ دارودرمانی: داروهای سروتونرژیک (مثلاً فلوئوکستین و کلومیپرامین) به شکل مؤثری، علایم را در حداقل ۵۰% بیماران کاهش میدهد. درمان با روشهای جراحی، درماتولوژیک و روانپزشکی بهندرت موفقیتآمیز است. ـ روانشناختی رواندرمانی مؤثر است. تعارضهای مربوط به علایم و احساس عدم کفایت را آشکار میسازد.
|
آمار - نابهنجاریها و اختلالات بد شکلی بدنی BDD |
چکیده
کلیات
طرح مسئله و اهمیت آن
همیت موضوع پژوهش
اهداف تحقیق
هدف فرعی
تدوین فرضیة تحقیق
فرضیة اصلی
فرضیات فرعی
سوالهای تحقیق
تعاریف نظری و عملیاتی واژهها
بدشکلی بدنی
چاقی روانی
دانشآموزان
جامعة آماری
پیشینه یا ادبیات
اختلالات شبه جسمی در DSMIV
اختلال بدریختی بدن
اختلال جسمانی کردن
برخی از عوامل پویائی مشابه افسردگی
اختلال شبه جسمی نامتمایز
اختلال تبدیلی
اختلال درد
همهگیرشناسی
خود بیمار انگاری
تشخیص، علائم و نشانهها
همه گیر شناسی
اختلال بدریختی بدن
انواع هذیانی و غیر هذیانی اختلال بدشکلی بدنی
بدشکلی بدنی به عنوان یک عامل متغییر «وسواسی جبری» (OCD)
بدشکلی بدنی و اختلالات خوردن به عنوان عوامل متغیر یک اختلال تصویر
بدن
بدشکلی بدنی به عنوان یک اختلال روان تنی
همهگیر شناسی
سبب شناسی
تشخیص
ویژگیهای بالینی
تشخیص افتراقی
سیر و پیش آگهی
درمان
اجزاء درمان
شیوههای درمانی اضافی)
روش پژوهش
طرح پژوهش
جامعه و نمونه آماری
ابزار پژوهش
روش تجزیه و تحلیل دادهها
تجزیه و تحلیل دادهها
نتایج بحث و پیشنهاد
بحث و نتیجه گیری و تحلیل فرضیهها
پیشنهادات
فهرست منابع
جوع عصبی
خصوصیات اصلی جوع عصبی عبارتند از دروه های تکرار شونده پرخوری، احساس فقدان کنترل برخوردن در حین پرخوری، استفراغ عمدی و سوء مصرف داروهای ملین یا مدر، روزه داری یا ورزش های افراطی برای پیشگیری از افزایش وزن. پرخوری معمولاً حدود یک سال پیش از اقدام به استفراغ شروع می شود. دوره های تکرار شونده جوع عصبی همراه با احساس از دست دادن کنترل است.
مزاحمت اجتماعی یا ناراحتی جسمانی- یعنی درد شکمی یا تهوع- پرخوری را خاتمه می دهد و اغلب پس از خاتمه پرخوری شخص دچار احساس گناه، افسردگی یا نفرت از خود می شود. همچنین افراد مبتلا به جوع عصبی برای جلوگیری از افزایش وزن، به رفتارهای جبرانی عودکننده ای نظیر پاکسازی(استفراغ عمدی، استفاده مکرر از مسهل یا مدر) روزه گرفتن یا ورزش مفرط می پردازند. در جوع عصبی، پرخوری و رفتارهای جبرانی باید به طور متوسط حداقل هفته ای دو بار و به مدت 3 ماه روی بدهند. به علاوه بیماران مبتلا به جوع عصبی عمدتاً خود را بر اساس شکل و وزن بدن ارزیابی می کنند. همچنین درصورتی که پرخوری منحصراً طی دوره های بی اشتهایی عصبی روی دهد، تشخیص جوع عصبی را نباید گذاشت. ضمن دوره های پرخوری بیمار از مواد شیرین، پرکالری و نرم مثل کیک و کلوچه استفاده می کند. غذاها مخفیانه و سریع خورده می شوند و گاهی جویده نمی شوند. بیشتر بیماران مبتلا وزن طبیعی دارند.
این بیماران در مورد اینکه در نظر دیگران چگونه جلوه می کنند و نیز جذابیت جنسی، تصویر بدنی و ظاهر خود نگران هستند. اینها در مقایسه با مبتلایان به بی اشتهایی عصبی که علاقه ای به روابط جنسی ندارند، از لحاظ جنسی فعال هستند. بیماران مبتلا به نوع پاکسازی جوع عصبی ممکن است در معرض عوارض طبی خاصی نظیر هیپوکالمی ناشی از استفراغ و سوء مصرف ملین ها و آلکوز هیپوکلریک باشند. جوع عصبی شایعتر از بی اشتهایی عصبی است. شیوع این اختلال در زن های جوان حدوداً بین 3تا1 درصد است. این اختلال در زنان بسیار شایعتر از مردان است. جوع عصبی در مبتلایان به اختلالات خلقی و اختلالات کنترل تکانه ای بیشتر دیده می شود. همچنین در افرادی که در معرض خطر اختلالات سوء مصرف مواد قرار دارند یا برخی اختلال شخصیت ها گزارش شده است. در این بیماران میزان اختلالات اضطرابی، اختلال دو قطبیI و اختلالات تجزیه ای و سابقه سوء استفاده جنسی بالاتر است.
جوع عصبی یک اختلال مزمن است که سیری صعودی و نزولی دارد. برخی بیماران که سیر خفیف تری دارند دوره های بهبود طولانی دارند. برخی نیز بر اثر این اختلال دچار ناتوانی شده و احتیاج به بستری شدن پیدا می کنند. (یک سوم)این بیماران طی پیگیری 3 ساله وضع مساعدی داشتند، بیش از(یک سوم) آنها بهبودی نسبی نشان داده اندو حدود(یک سوم) آنها در طول 3 سال نشانه های مزمن و فرجام نامساعدی داشتند. در مطاله ای که اخیراً انجام شده است مشخص شد که ظرف 10تا5 سال حدود نیمی از بیماران به طور کامل بهبود یافتند، در حالی که 20 درصد آنها همچنان معیارهای تشخیصی کامل جوع عصبی را دارا بوده اند.
درمان
معمولاً بیماران به درمان سرپایی جواب می دهند.þ
روان درمانی
الف) درمان های رفتاری- شناختی با هدف کاهش مصرف غذا، اصلاح دیدگاه بیمار در مورد غذا، تصویر بدنی و وزن انجام می گیرد.
ب) در صورت همراه بودن اختلالات شدیدتر روانی از روان درمانی آنالیتیک و دینامیک استفاده شود.
دارو درمانی
برای دارو درمانی باید به پزشک متخصص روانپزشک (اعصاب و روان) مراجعه نمود.
بستری در بیمارستان:
در مواقع شدید و مقاوم به درمان سرپایی و مواردی که بیماریهای همراهþمانند افسردگی شدید توأم با افکار خودکشی،اختلالات شدید شخصیتی، سوء مصرف مواد و اختلالات آب و الکترولیت وجود دارد، بستری در بیمارستان کاربرد پیدا می کند.
مهارت مهار موج خشم
دکتر بهنام اوحدی*
پیشینه پرخاشگری و خشونت به تاریخچه پیدایش آدمی باز می گردد. اگر قتل بیش تر شامل بیگانگان می شود، خشونت و پرخاش کرداری ست که بیشتر به همکاران، آشنایان و بستگان سمت و سو پیدا می کند. در بروز این کردار، جنبه های زیستی– از جمله عوامل ژنتیک و ارثی – نقش فراوان دارند، اما «پدیده ی نقش پذیری»، یعنی یادگیری کردار پرخاشگرانه و خشونت مآبانه در روند آموزش و پرورش - به ویژه در دوران کودکی و نوجوانی - جایگاهی بنیادین و چشم ناپوشیدنی دارد. از این دیدگاه پرخاشگری یک نوع از کردار اجتماعی آموخته شده است که طی فرآیند «پاداش» - افزایش دوپامین و نور اپی نفرین در راه ها و جایگاه های مربوطه ی مغزی - تقویت می شود. فرضیه «سرخوردگی – پرخاشگری» نیز طی پژوهش های مکرر مورد پشتیبانی قرار گرفته است.
هر چند آموزش راهبردهای مدارا و سازگاری با محدودیت ها و تنگ نظری های اجتماع، گزینه نخست و بنیادین است، اما به نظر می رسد پدید آوردن امکان ارضای درست و مناسب تکانه های شورآفرین در خانواده و اجتماع راهبردی سودمند و اثر گذار در کاهش بسامد پرخاش و خشونت است.
الگوهای زندگی مدرن و صنعتی امروزی، به ویژه در زندگی شهرنشینی ، عاملی دیگر برای افزایش برانگیختگی فیزیولوژیک آدمیان است که امکان و احتمال انجام کردار پرخاشگرایانه از سوی آدمی را فزونی می بخشد. از جمله مهم ترین این الگوها می توان به رقابت ها و چالش های حرفه ای پیگیر و تنگاتنگ اشاره نمود. افزایش شمار آدمیان عاملی مهم در پیدایش این رقابت ها و چالش هاست؛ چرا که توان کارآفرینی محدود و نامتناسب بوده و بنابراین بسیاری از افراد در یافتن کار مناسب و دست یابی به مزایای مادی آن ناکام می مانند.
افزون بر این چالش های اقتصادی، کشمکش های سیاسی و نیز دگرگونی های شتابان فرهنگی - اجتماعی از دیگر الگوهای زندگی آدمی در سده اخیر است که می تواند به ستیزها و کینه توزی های بیهوده و آسیب زا انجامد که خود چرخه ای دیگر از «ناکامی – سرخوردگی - خشم» و «کنش و واکنش پرخاشگرایانه» را آغاز می کنند.
شیوه های مهار خشم
1-به افکار منفی کمتر بها داده و بیندیشید. افکار منفی ای که به خشم و دلشوره تان انجامیده است، را با افکار مثبت تری جایگزین کنید.
2- همواره پیش چشم و ذهن بنشانید که فشارهای ریشه گرفته از تنش، توانمندی های تان را هدر می دهد و پرخاش شخصیت تان را مخدوش می سازد.
3- هنگام تنش و فشار عصبی، از مکان و موقعیت رخ دادن آن دور شوید. اندکی تنها قدم زدن، پرتاب دارت یا گوی های بولینگ، رفتن به استخر و جکوزی، یا انجام ورزش یا سرگرمی خوشایندتان جایگزین مناسبی می تواند باشد.
4- بدین واقعیت بیندیشید که شاید زندگی و گیتی خیلی هم بد نباشد و افکار ناگوار و منفی تان مشکل را پیش چشم و ذهن تان برجسته و درشت ساخته باشد.
5-به راه چاره و شیوه حل مشکل بیندیشید، به جای آن که با خشم و پرخاش بخواهید از عزت نفس تان دفاع کرده و به آماج تان دست یابید.
6- چشمداشت های تان را کاهش دهید تا سرخوردگی های تان کمتر شود.
7- ناهمنوایی دیگران با پندار و کردار ما، نشانه اشتباه، اشکال یا شکست نیست؛ هر چند اشتباه، اشکال و شکست هم نشانه کاستی شخصیت نیست، بلکه می تواند پل پیروزی باشد.
8- به جای خشم و پرخاش، در برابر انتقاد پذیرا و شکیبا باشید؛ چرا که انتقاد، پرسشگری ست نه سرزنش و نکوهش ! اصلاح در پی انتقاد لازمه کامیابی و سرفرازی است، هر چند باید به یاد داشته باشید که همه حقیقت نزد خرده گیران نیست.
9- همچون پروردگار، بخشنده و مهربان باشید؛ خورشید مهر و لطف تان را همواره برای همکاران، آشنایان و خاندان تان، درخشان و فروزان نگاه دارید و بدی های آن ها را به گذشت و بخشایش بدرقه کنید.
10-در صورت ناکامی در مهار خشم، برای یک دوره کوتاه، از دارو و رواندرمانی زیر نظر متخصص اعصاب و روان سود جویید.
آشنایی با روانشناسی حرص و طمع
دیو آز
دکتر بهنام اوحدی*
نخستین نافرمانی در برابر پروردگار از سه چیز ریشه گرفت: غرور شیطان، آزمندی آدم و حسادت قابیل.
دیو آز از درون بر دل و جان آدمیان چیره شده، و روح و روان او را به حرص و طمع آلوده می سازد؛ آن گاه به ستم به دیگران و زیر پا گذاشتن مال و جان شان در راستای آزمندی های خود دست می یازند.
واقعیت این است که برپایی تمدنی سالم فقط به پشتوانه دلهای درست ممکناست و تا هنگامی که وجدان آدمیان راست مدارانه و رشد یافته نشود و خواست ها پاک نشود، هرگز از سرکشی های آدمیکاسته نخواهد شد .چرا که در سرشت آدمیان، از کودک تا کهنسال، انبوهی سهمگین از شهوات نفسانی جا گرفتهاست. از این رو آدمیان به آسانی و سادگی به درندگانی دگرگون می شوند که پیدا و پنهان به چپاول و کشتار یکدیگر میپردازند. پس شگفت انگیز نیست که می بینیم همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج خود نشانده اند، گردآوردهای از آداب و آیین و اندرز و رهنمود رابا خود همراه داشته باشد، بلکه چنگال و دندان این دیو درون آز را کوتاه کنند.
آزمندی و حرص و طمع ورزی، پدیده ای سرشتی و غریزی در درون آدمیان است که از اندرون دل و پنهان پندار، در لابه لای گفتار و کردار ایشان پیدا می شود؛ هر چند آدمیان آزمند گمان می کنند که دیگران نمی فهمند، اما آهنگ گفتار و گونه واژگان، نشان دهنده پندار و خمیر مایه اوست و هرگز در پشت پرده های نیرنگ پنهان نخواهد ماند؛ چرا که از کوزه همان تراود، که در اوست !
دیو درون آز، آدمی را به بند شهوت نام و مال و مقام و ماندگاری کشانده و هراس از مرگ – این واپسین سفر ناگریز – را بر تار و پود و دل و جان آدمی چیره می سازد. آنان که با حرص و طمع، روزهای زندگی شان را سپری می کنند، همواره در بند و گرفتارند و به آزادی و آزادگی دست نخواهند یافت. آزمندی و طمع ورزی، آسان و شتابان، آدمیان را به وادی بردگی می کشانند که در آن، خردها در بند و خواست های آزمدارانه بر تخت پادشاهی اند. آدمیان در بند و گرفتار آزمندی و طمع ورزی، دنیا دیده و پیشکسوت هم باشند، نابرخوردار از خردمندی و حمکت هستند، چرا که دیو آز، خرد و حکمت از دل دانایان و دانشمندان می زداید. این گونه است که در همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج نشانده اند، آزمندی و طمع ورزی را ریشه و سرچشمه ویرانی و فروپاشی شایستگی و بزرگ منشی آدمیان شناسانده اند.
رهایی از چنگال این دیو درون، فقط با برخورداری از بسندگی و بزرگمنشی (قناعت و مناعت طبع) می تواند فراهم شود؛ اما این بدان معنا نیست که آدمی از کوشش خودداری و پرهیز کند و به اندک بسازد و به نابرخورداری و فقر بسنده کند !! بلکه به این معناست که آدمی در پس پشتکار و کوشش، به آن چه « روزی و قسمت » او بوده خشنود باشد و از چشم داشتن و حسادت به دستاورد دیگران خودداری کند.
این به سخت کوشی، پشتکار و کوشش شبانه روزی ارتباط دارد؛ چرا که کسی می تواند به دستاوردهای دیگران چشمداشت نداشته باشد که در زندگی به پشتوانه خود گام بردارد و نیازمند آویزان شدن به این و آن و سرسپردگی ظاهری یا واقعی نباشد.
ممکن است کسی توانگر، دارا و برخوردار باشد و در کنار سخت کوشی و پشتکار فراوان، به بسندگی و بزرگمنشی بهره مند باشد و در همین حال تنگدستی به ظاهر درویش پیشه، تا ژرفای دل و جان گرفتار چنگال دیو آز باشد و بکوشد آسان خواهی و تن پروری و کم کنشی اش را با پوستین درویش مسلکی بپوشاند و توجیه کند.
چنین بسندگی و بزرگمنشی ای، پدید آورنده یک آرامش سازنده و رشد دهنده درونی پایدار و ماندگار است که آدمی را از خستگی و هرزگی بی هوده و اندوه ناگوار و ماندگار رهایی بخشیده و او را بی درنگ آماده جان فشانی و فداکاری آزاده وار خواهد ساخت.
اما چیره شدن منش و خوی آزمندی، آرامش را برای همیشه از آدمی می ستاند تا همواره در درد و دشواری و رنج و عذاب روحی به سر برد. چرا که فزونی خواهی آدمیان آزمند بدان می انجامد که آنان از آن چه دارند، لذت نبرند و همواره در جست وجوی آن چه دور از دسترس ایشان و نزد دیگران است، کوشش بی هوده کنند. این همان دوزخ دایمی آدمیان آزمند است که آنان را از کرامت و شرافت فرسنگ ها دور می سازد.افسوس که آدمیان آزمند این گرفتاری در گرداب خواری و فرومایگی را نمی بینند و بیماری آزمندی شان را با بلندپروازی اشتباه می گیرند.
حسادت، بخل، کینه توزی و ستیزه جویی، همه و همه سرشاخه ها و برآمدهای دیو درون آز هستند. پیآمد واپسین آزمندی، برای آدمی فرومایگی ماندگار خواهد بود، هر چند در کوتاه مدت با دستاوردهای سترگ همراه بوده باشد.
*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی
شناخت نقش خویشتن / صفحه پزشکی روزنامه شرق
در لزوم شناخت توانمندی های پنداری و کرداری فرزندان
شناخت نقش خویشتن
دکتر بهنام اوحدی*
بسیاری از پدران و مادران در این مرز پر گزند، به ویژه در دهه های گذشته و گاه هنوز، فرزندان شان را وادار به پیگیری خواست ها و پسندهای شان – شاید رویاهای ناکام و آرزوهای از دست رفته خودشان - ساخته و در عمل، آن ها را بدون شناخت توانمندی های پنداری و کرداری شان، برای سال ها و دهه ها به بی راهه می رانند.
چندی پیش دوستی کتاب «شغل مناسب شما چیست؟» انتشارات نقش و نگار را پیش دستم گذاشت و به عنوان سرگرمی مرا وادار به انجام آزمون های روانشناختی آن ساخت. زیر نظر بزرگوارانه ایشان با فرجام به چنگ آمده به صفحه مشاغل مناسب با تیپ شخصیتی ام شتافتیم؛ در گروه علوم تجربی «روانپزشکی»، در گروه علوم انسانی «روزنامه نگاری، روانشناسی، مردم شناسی و جامعه شناسی» و در گروه هنر «سینما» گزینه های نخست متناسب بود؛ بی راهه ره نپیموده ام ! نقش خویش را درست شناخته بودم.
نیک به خاطر دارم که با آن که مادرم، در جاری شدن کتاب و فیلم و سینما به ذهنم نقش آسان و شتابان ساز داشت، اما می پسندید که اکنون که برخلاف پسندش مهندسی رها ساخته و گام به پزشکی گذاشته ام، رادیولوژیست یا جراح پلاستیک شوم. پدرم، در جایگاه جراح زنان و زایمان، یکی از تخصص های یورولوژی، جراحی پلاستیک، ارتوپدی یا بیهوشی را برایم مناسب می دید. اما من تازه برون آمده از سرگشتگی فلسفی سال های میانه پزشکی، در کوران آن دوران نوستالژیک اصلاحات، سودای «جراحی اجتماع» داشتم. مادر و پدرم هر دو سخت مخالف ادامه تحصیل در روانپزشکی بودند.
در هنگامه ما، گام گذاشتن به رشته های علوم انسانی (فرهنگ و ادب) در دوره دبیرستان، جزو خطاهای نابخشودنی و جبران ناپذیر بود. از کودکی به تاریخ، انشا، ادبیات، سینما و ورزش عشق می ورزیدم و پس از این ها، علوم تجربی را به ریاضیات برتری می بخشیدم. در هنر، به ویژه رسم و نقاشی ریپ می زدم و در این دو، از توانمندی و بردباری لازم به کلی نابرخوردار بودم و از پس «چشم چشم دو ابرو، دماغ و دهن و یک گردو» هم بر نمی آمدم ! هر چند، خط خوشی داشتم و میانه ام با قلم درشت و مرکب خوب بود، با آن که در اهمیت فراوان آن روزگارش تردید داشتم.
شاید اگر دوران دبیرستان من در مهر ماه 1377 آغاز می شد، احتمال فراوان داشت که من دوره متوسطه را در رشته علوم انسانی آغاز کنم و هرگز گام به دنیای پزشکی نگذارم؛ اما در سال 1365 ، مگر می بایست نادان یا دیوانه می بودیم، که چنان سویه و گزینه ای برمی گزیدیم. ما رشته ریاضی و علوم تجربی ها حتا اجازه گام نهادن به ساختمان دانش آموزان رشته های فرهنگ و ادب و اقتصاد دبیرستان را هم نداشتیم، تا چه رسد به این که بخواهیم اندیشه ادامه تحصیل در آن رشته ها را به ذهن مان راه دهیم !!
سال سوم و چهارم پزشکی، با همه عشقی که به پزشکی و اتاق عمل - به ویژه جراحی قلب - داشتم، دانستم که پزشکی هرگز به تنهایی پاسخگوی روح و روان تشنه و کنجکاو من نبوده و نمی تواند باشد. دیگر فهمیده بودم که ذهنم با علوم انسانی و همچنین سینما نزدیکی و آشنایی بیشتری دارد تا با فیزیوپاتولوژی طب داخلی، اعصاب، چشم، گوش و حلق و بینی، کودکان و مانند آن.
آن هنگام، جراحی قلب و عروق هنوز جلوه و درخششی تابناک برایم داشت و راه خدمت به میهن و هم میهن را در دور و دراز ساختن و بخشیدن عمر دوباره به بیماران قلبی در پیشگاه مرگ می دانستم. اما سال ها تماشای فیلم، که از ده سالگی با ویدئوهای تی سون بتاماکس سونی پتو پیچ آغاز شده بود، سینما را با تار و پود و تک تک یاخته های مغزم گره زده بود و هر چند غول پر شاخ و دم کنکور نگذاشته بود که آموختن نوازندگی پیانو را ادامه دهم، همین برهمکنش را با موسیقی می آزمودم. نیک می دانستم که توان ذهنی آفرینش نمایشنامه را دارم و کوشش در داستان نویسی، رهی کژ و رو به ناکجا آباد برایم نخواهد بود. این گونه شد که تب و لرز کنار گذاشتن پزشکی و رو آوردن به رشته سینما یا علوم انسانی، سنگین و سهمگین مرا در بر گرفت و پس لرزه هایش، جایگاه شاگرد ممتازی کلاس را فرو ریخت. فارماکولوژی و فیزیوپاتولوژی، در برابر سینما، موسیقی، تاریخ و ادبیات هیچ گونه زیبایی و گیرایی برایم نداشتند. خوانش فرا پزشکی ام و بدین ترتیب، دوری من از طب، هفته به هفته، بیشتر و بیشتر می شد. گاه در میان استادان پزشکانی شیفته و فریفته هنر، سینما، تاریخ و ادبیات می دیدم اما در دهه هفتاد خورشیدی اجتماع برای وزیدن تندبادهای تازه ای در علوم انسانی و هنر کم کم آماده می شد. بالاخره این شتافتن برای مشاوره نزد استاد بزرگوار روانپزشکی ام «دکتر خلیل مومنی» در سال ششم پزشکی بود که راه از میان غبار برایم هویدا ساخت و ادامه تحصیل تخصصی در رشته روانپزشکی را در راستای «پیوند طب با هنر و اندیشه» پیش چشم و ذهنم نشاند. اندک یاری و سودبخشی امروزم به میهن و هم میهن و کامیابی های کوچک من از گذر همان مشاوره و راهنمایی استوار بر شناخت نقش خویشتن است. برای شناخت توانمندی های پنداری و کرداری شان، می توان نوجوانان و جوانان را نزد مشاور دانش آموخته نشاند که «شناخت نقش خویشتن» نخستین پیش شرط کامیابی پیشه ای فرداهای آنان است.
*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی
کبوتر با کبوتر، باز با باز (نگاهی گزیده اما ژرف به «آشنایی پیش از ازدواج»)
نگاهی گزیده اما ژرف به «آشنایی پیش از ازدواج»
کبوتر با کبوتر، باز با باز
دکتر بهنام اوحدی*
رشد و افزایش نرخ طلاق، بالاخره چندی ست که بسیاری از خانواده ها را بدان روراندیشی و درایت رسانده است که پذیرای آشنایی پیش از ازدواج جوانان شان باشند، اما این دگرگونی سترگ نیز در مواردی نتوانسته از جدایی و طلاق آمیزشی، عاطفی و قانونی پیشگیری کند. ریشه مشکل در آن است که بسیاری از جوانان در این دوره دچار برانگیختگی احساسات و عواطف فروخورده می شوند و خردمندی و دوراندیشی لازم را در ازدواج پیش چشم و ذهن نمی نشانند. بنابراین، آنان در این دوران سرنوشت ساز و حساس، خوش بینانه و ساده انگارانه، بیشتر خوبی ها و برتری ها را می بینند و امید دارند تا اختلافات بظاهر جزئی بعدها در زیر یک سقف رنگ بازند که در عمل چنین نبوده و نخواهد بود.
به قول یکی از مراجعان مطبم، «ناهمگونی ( تفاوت ) های شخصیتی و مزاجی مان، نخست خیلی برای مان گیرا و زیبا و دلنشین و شیرین بود، اما پس از گذشت چند ماه، خیلی زود برای مان مشکل و دردسرساز شد! در دوران عقد بزرگترهامان اندرزمان دادند که زیر یک سقف که بروید، همه چیز درست می شود و با هم سازگار خواهد شد، که نشد!! بعدها زیر فشارمان گذاشتند که تا بچه نیاورید، دعواها درست نمی شود و ستیزها فروکش نمی کند. فرزند آوردیم و فاصله و فراز و فرودهامان بیشتر شد!!!»
از دیرباز گفته اند که « عشق پیش از ازدواج » لزومن به خوشبختی نمی انجامد؛ این سخن می تواند درست باشد، چرا که عشق روند و فرآیندی ست که پیوستار آن از بهنجار تا نابهنجار درازا داشته و حتا می تواند روند و فرآیندهایی همچون اپیزودهای نیمه شیدایی (هایپومانیا)، کژخلقی (دیس تایمیا) و خلق دوره ای (سیکلوتایمیا) پیدا و پدیدار سازد.
در همین راستا، و البته با نگرش و گرایش به آرمان گرایی های آن چنانی و این چنانی، دهه هاست که در این مرز پر گزند، بر «عشق پس از ازدواج» پافشاری شده است و البته در رویکردی واژگون از انتشار کتاب هایی با مضمون و محتوای دلبستگی و صمیمیت (Intimacy) یا همان عشق پس از ازدواج، به بهانه ها و دلیل تراشی های گوناگون پیشگیری شده است که صد البته مایه شگفتی فراوان است.
افزون بر ویژگی های پر رنگ و اختلالات و به طور کلی مزاج شخصیتی که به طور مداوم و مستمر بر برهم کنش های همسران اثر می گذارند، ویژگی ها و اختلالات (مزاج) خلقی و اضطرابی نیز می توانند بر کنش ها و واکنش های زندگی دو نفر اثر داشته باشند.
مزاج افراد ممکن است افسرده و کژخلق(دیس تایمیک)، دوره ای (سیکلوتایمیک) یا در فراز (هایپرتایمیک) باشد. آدمیان دارای « مزاج فرازخلق (هایپرتایمیک) »، بشاش و سرزنده، پر شور و شوق، زبان باز و شوخ طبع، بیش از اندازه خوش بین و بی خیال، مغرور، متکی به خود، از خود راضی و بزرگ منش، بلند پرواز، برون گرا و اهل معاشرت، پر از انرژی، ایده، طرح و برنامه، دارای دلبستگی های گوناگون و گسترده، کنجکاو، فضول و مداخله جو، رک، راست، صریح، بی پروا و خواهان جنبش و کوشش هستند. چنان چه فرد دارای مزاج هایپرتایمیک ، همزمان دچار اختلالات اضطرابی همچون «اختلال اضطراب فراگیر»و «اختلال وسواس های پنداری - کرداری» نیز باشد ، ممکن است هر از چند گاهی و در دوره های فراز یافتن این اختلالات بدبین ، نگران ناشایستگی و شکست ، اندوه گین ، ناخوش و شاکی باشد.
به گونه ای واژگون ، آدمیان دارای « مزاج افسرده (دیس تایمیک) »، اندوه گین، ناتوان از لذت بردن، شاکی و پر غر و لند، خشک و یبس و عبوس، بدبین و آماده ی فکر و خیال، احساس گناه، عزت نفس پایین، اشتغال ذهنی با ناشایستگی و شکست، درون گرا و دارای زندگی اجتماعی محدود، کم تحرک، زندگی بدون کنش و جنب و جوش، دلبستگی های اندک اما استوار و پایدار، منفعل اما قابل اعتماد، قابل اتکا، وفادار و خوددار هستند.
آدمیان دارای « مزاج خلق دوره ای (سیکلوتایمیک) » به گونه چرخه ای برخوردار از هر دو سری ویژگی های بالا، به گونه چرخه ای اند.
ویژگی ها و اختلالات اضطرابی و به ویژه وسواس های ذهنی و عملی برای سال ها با فرد همراه می شوند و چنان چه تشخیص داده نشده و درمان نشوند، به آسانی برهم کنش همسران را تحت تاثیر خود قرار می دهند و چرخه ی «ناکامی – سرخوردگی – خشونت و پرخاشگری» را آغاز می نمایند. در این میان و به ویژه در میهن ما «وسواس های پنداری و کرداری جنسی – زناشویی» نقش مهم و جایگاه سترگی دارد که درمان نشدن آن ها، شتابان و آسان، به ناکامی و سرخوردگی عاطفی – زناشویی می انجامد.
سرنخ های همه مزاج های گفته شده و نیز اختلالاتی همچون «بیش فعالی بزرگسالان» و «درخودماندگی (آسپرگر)»، همه و همه باید در دوران سرنوشت ساز و تکرار ناشدنی «آشنایی پیش از ازدواج» موشکافانه کنکاش و جست و جو شده و با بهره گیری از مشاور پیش از ازدواج هوشمند و نکته سنج دوباره مرور و ارزیابی شوند.
گزیده آن که دوران آشنایی پیش از ازدواج، دوران ارزیابی ست و نه دوران دلدادگی، شیفتگی و وابستگی. دورانی که دریابیم سوی دیگر، کبوتر است یا باز؛ به شرط آن که این مهم را پیش تر درباره خودمان دانسته باشیم.
*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 17:24 توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد | نظر بدهید
خودویرانگری های آهسته اما پیوسته (کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه) / روزنامه شرق
نگاهی به کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه
خودویرانگری های آهسته اما پیوسته
در سال های اخیر، هر از چندی، به بهانه و سببی، و از همه مهم تر نرخ نگران کننده افزایش خودکشی در نوجوانان و جوانان، نوشتاری درباره پدیده خودکشی در روزنامه ها و دیگر نشریات منتشر شده است؛ اما کمتر آن چنان که باید و شاید، به فرآیندهای شبه خودکشی گذرا و دیرپا پرداخته شده است.
شوربختانه، چندی ست این گونه کردارهای خودویرانگرانه که برابر با نابودی پیکری و روانی آهسته اما پیوسته است، فراوان پیش چشم و گوش و ذهن مان می نشینند؛ کنش ها و واکنش هایی که چنان چه بهنگام پیشگیری یا درمان نشوند، بی گمان فرجام های تلخ و تیره ای در پی خواهند داشت.
از آن جا که امکان پرداختن به همه ریشه ها و سرچشمه های این گونه کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه، در کنار نام بردن از همه ی آن ها در یک نوشتار هفتصد واژگانی نیست، در این نوشتار تنها به بیان گزیده وار این گونه کردارها بسنده می کنم و پرداختن به ریشه ها و سرچشمه های روانکاوانه ( سایکودینامیک ) و رفتاری – شناختی آن ها را به هنگامی دیگر واگذار می کنم.
1- مصرف وسواسی و وابستگی اجباری دخانیات (کشیدن سیگار، قلیان، پیپ و ...)
2- مصرف وسواسی و وابستگی اجباری مواد مخدر، محرک و الکل
3- پرخوری و کم خوری ( رژیم ) های گزافه آمیز و بیمارگونه
4- تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به هرزه نگاری های مجازی ( اینترنتی ) و ماهواره ای که آدمی را دچار و گرفتار انحرافات جنسی – آمیزشی می سازند.
5- قماربازی های وسواسی - اجباری بیمارگونه با برد و باخت های خانمان سوز
6- سرمایه گذاری های ناخردمندانه و تکانشی ورشکستگی آفرین
7- ولخرجی های تکانشی حساب نشده و بیمارگونه ( و از جمله اس ام اس بازی های مداوم و پشت سر هم )
8- خریدهای وسواسی – اجباری مهارناشدنی و دگرگون و به روز ساختن پیگیرانه و بی ملاحظه ی مدل خودرو، تلفن همراه، یارانه شخصی و ...
9- پرداختن وسواسی – اجباری به بازی های رایانه ای و وب گردی و وابستگی روانی به آن ها
10-مجموعه داری ها و دلبستگی های وسواسی – اجباری بیمارگونه و خانمان برانداز که فرد را از توجه به همسر و خانواده باز می دارد.
11-پرخاشگری ها و ستیزهای خیابانی تکانشی اما تکراری
12-ورزش کردن های گزافه آمیز بیمارگونه و به ویژه سود جستن درازمدت از داروهای هورمونی و مکمل های افزایش و کاهش دهنده توده پیکر
13-قانون گریزی ها و قانون ستیزی های عادتی یا تکانشی هیجان آفرین ( همانند رانندگی های پر شتاب و ویراژ، دزدی ها و روسپی گری های بدون انگیزه اقتصادی، گنج یابی های هیجان مدارانه، آتش افروزی های بیمارگونه )
14-در پیش گرفتن نادوراندیشانه و تکانشی پیشه های گوناگون دور از هم یا ادامه تحصیل های مکرر وسواسی – اجباری بدون پشتوانه مالی و حرفه ای که به بی هوده از دست رفتن گوهر عمر و سرمایه های مادی آدمی می انجامد.
15-بستن و پاره کردن پیمان زناشویی ( ازدواج و طلاق ) های بی درنگ، نابخردانه و شتابزده
16-برپایی تکانشی رابطه های فرازناشویی بیمارگونه
17-برگزیدن و در پیش گرفتن پیاپی رویکردهای واژگون ( متضاد و متناقض )
18-خودآزاری های کهنه و پیگیرانه گوناگون ( خودزنی، خودارضایی، موکندن، ناخن جویدن، مالیدن یا خراشیدن پیکر و ... )
19-تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به فیلم های هراسناک و سینمای وحشت
20-تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به فیلم های کتک کاری و مبارزه جویی پر ضرب و شتم
21-همسرآزاری و کودک آزاری های تکانشی و عادتی
22-سود جستن خودسرانه از داروهای مسکن و آرام بخش، بودن نظارت پزشک
23-هنجارگریزی ها و لاابالی گری های جنسی – آمیزشی که فرد را در آستانه دچار و گرفتار اختلالات روانی و همچنین عفونت های آمیزشی – از جمله هپاتیت بی و سی و ایدز – می نشاند.
این گونه اختلالات روانی و رفتاری، که سرشت شان آمیزه ای از اختلالات وسواسی – اجباری و اختلالات کنترل تکانه است، بسیار دور از ذهن است که بدون سود جستن از درمان های دارویی و رفتار درمانی های شناختی که زیر نظر و از سوی گروه روانپزشک و رواندرمانگر انجام می شوند، کنار گذاشته شوند و دگرباره پدیدار نشوند. از این رو هر گونه خوددرمانی، به ویژه با آرام بخش ها و مخدرها – همانند ترامادول – می تواند افزون بر دردها و دشواری های هر یک از این کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه، فرد را دچار و گرفتار وابستگی ( اعتیاد ) های پیکری و روانی این داروها و فرجام های ناگوار در پی آن سازد.
*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی
موسیقی درمانی برای خانواده ها و کودکان
موسیقی درمانی رشته های موسیقی ودرمان را باهم تلفیق و ترکیب می کند تا درمان و وسیله ای خلاق را فراهم کند این روش الگوه های موسیقی رابا رویکردهای انسانی ، روان پویایی، رفتاری وبیولوژیکی – طبی تلفیق می کند تا کمک کند که درمان جویان به اهداف درمانی که معمولاً ماهیتی روانی، جسمانی ، عاطفی ، اجتماعی ویا معنوی دارند، نائل شوند . مشکلات یا نیازها از طریق رابطه درمانی میان درمانجو وموسیقی درمانگر وهمچنین مستقیماً از طریق خود موسیقی مورد بررسی قرار می گیرند .
موسیقی یکی از اجتماعی ترین انواع هنر است که به شیوه های بسیار مختلفی بین انسانها ارتباط برقرار می کند. بررسی های متعددی درخصوص تغییرات فیزیولوژیکی مفیدی که توسط موسیقی برروی خلق وخو ، فشار خون ، تنفس ، ضربان قلب ، تعرق ، بازده قلبی ، نبض ، کشش عضلات ، درد وتسکین درد به وجود می آید ، انجام گرفته است . موسیقی به لحاظ درمانی به عملکرد جسمانی ، روان شناسی ، شناختی ، رفتاری ، ویا اجتماعی می پردازد .
متخصصان موسیقی درمانی درشرایط گوناگونی باافرادی که دچاراختلال عاطفی هستند،
با معلولین ذهنی باافرادی که دچار ناتوانی یادگیری هستند،وباافرادی که دچار مشکلات
جسمانی هستند ، کار می کنند . متخصصین موسیقی درمانی همچنین با درمان جویان دچار اختلالات روانی ، افراد دارای مشکلات ناشی از مصرف الکل ومواد مخدر ، وافراد مبتلا به اختلالات نورولوژیکی وافرادی که بطور علاج ناپذیری بیمار هستند ، کار می کنند . متخصصین موسیقی درمانی خدمات خود را در مراکز مراقبتی ماهرانه ومتوسطه ، درمراکز مراقبتی وپرورش بزرگسالان ، دربیمارستان های توانبخشی ، در تسهیلات مراقبتی منازل مسکونی ، دربیمارستان ها ، درمراکز مراقبت های روزانه بزرگسالان ، درمراکز بازنشستگی ،در مراکز وخانه های سالمندان ، دربرنامه های ارزیابی سالمندان ، درمراکز درمان بیماریهای روانی ، ودرسایر مراکز ارائه می دهند . متخصصین موسیقی درمانی همچنین برای موسسات تامین کننده مراقبت های درمانی درمنازل نیز کار می کنند . ازموسیقی درمانی همچنین درمورد افراد سالم وتن درست برای کمک به کاهش استرس ، درزایمان کردن خانم ها ، ودر بازخورد بیولوژیکی استفاده می شود . فرصت های پیش رفته برای تحصیل ومشاغل خصوصی نیز دراین زمینه امکان پذیر است .
موسیقی درمانی برای خانواده ها و کودکان
· زمینه ای برای تشریک تجربیات ولذت وخوشی مشترک به عنوان یک زوج یا خانواده را فراهم می کند .
· به شیوه ای مثبت وخلاق به گذران وقت وزمانی که با یکدیگر صرف می شود معنا می بخشد .
· ازطریق تعامل درمانی کلامی وغیر کلامی برای خانواده ها اتحاد وصمیمیت را حاصل می نماید .
· تمامی حواس را تحریک می کند وکودک را درسطوح مختلف شامل می گردد . این رویکرد "چندحالتی" مهارتهای رشد وپیشرفت را ترویج می کند.
· امکان وقوع طبیعی و مکرر نمایش را فراهم می کند.
· تضادهارا برطرف می کند ، وبه روابط قویتر خانوادگی وگروه همسالان وهمچنین تغییرات مثبت در خلق وخو وحالات احساسی وعاطفی منتهی می گردد .
· می تواند به کودک دراداره موقعیت استرس زا کمک کند .
· اجتماعی شدن ، بیان حال ، برقراری ارتباط وپیشرفت وتکامل حرکتی را تشویق می کند وهمچنین به کشف احساسات شخصی ومسائل درمانی از قبیل عزت نفس یا بینش شخصی کمک می نماید .
· آزمون واقعیت ، حل مسائل ، تمرکز حواس ، حیطه توجه را بهبود می بخشد وهمچنین استقلال ومهارتهای تصمیم گیری را ایجاد می کند .
· چون مغز، موسیقی را درهردو نیمکره مغز پردازش می کند ، بنابراین موسیقی می تواند عملکرد شناختی را تحریک کند ومی توان از موسیقی برای ترمیم بعضی از مهارتهای کلامی / یا زبانی استفاده کرد . (بارتلت ، کافمن ، اسملت کوپ ،1993 ؛ بولت ،1996) .
موسیقی درمانی می تواند به عنوان دریچه مثبت برای تعامل بکار رود ، وفعالیتهای تفریحی را فراهم سازد که والدین ،فرزندان وخانواده های گسترده را شامل گردد . اغلب اوقات موسیقی درمانی این امکان را به وجود می آورد که خانواده ای با تظاهر یافتن نقاط قوت فرزند خود درمحیط موسیقی درمانی با دید دیگری به فرزند خود نگاه کنند . موسیقی درمانی می تواند درمانی التقاطی باشد که مفاهیم موجود در روان درمانی "راجرزی" (انسانی) رفتارگرایی شناختی (یعنی گفتار شخصی مثبت ) وروان درمانی "یونگ" ( آنالیتیک یا روان تحلیلی ) رادربرمی گیرد تابه درمان جویان برای نیل به اهداف درمانی آنها کمک کند .
متخصصین موسیقی درمانی درشرایط بسیار متنوعی درکار باافراد دچار آشفتگی عاطفی، افراد دچار ناتوانی یادگیری، افراد عقب مانده ذهنی ، وافراد دارای مشکلات جسمانی موفق بوده اند .
متخصصین موسیقی درمانی همچنین با درمان جویان دچار اختلالهای روانی ، افراد دارای مشکلات استعمال مشروبات الکلی ومواد مخدر ، افراد دچار اختلال های نورولوژیکی ( عصب شناختی وافرادی که دارای بیماریهای علاج ناپذیر هستند ، کار می کنند . از موسیقی درمانی همچنین درمورد افراد سالم استفاده می شود تابه آنها درکاهش استرس ، در زایمان ، ودر بازخورد بیولوژیکی کمک کند (بارتلت، کافمن ، اسملت کوپ،1993 ، بولت ،1996 ) .